ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٣ - عامل تخريبى ١٧١ جز اين نيست ١٨٧ ها در شناخت قطعه قطعههاى انسان
بعد تدريجا به عشق مبدل مى گردد ، براى ادامهء عشق و به ثمر رسيدن آن ديگر ابعاد انسانى در استخدام آن عشق قرار گرفته بردگى وى را به آن معشوق حتمى مى سازد . مسلم است كه پس از بروز چنين عشقى امكان طرح « انسان آن چنانكه هست » از بين مى رود .
چهار نظريه مهم در طبيعت « انسان آن چنانكه هست » در زمينهء ارزشى
چهار نظريه مهم در طبيعت « انسان آن چنانكه هست » در زمينهء ارزشى نخست اين مطلب مهم را در نظر مى گيريم كه چهار نظريهء مهم در بارهء « طبيعت انسان » از نظر صاحبنظران و متفكران در قلمرو انسان شناسى مطرح شده است :
نظريهء يكم -
نظريهء يكم - اينست كه طبيعت انسان خوب است و موجودى شايسته و با عظمت است . اين نظريه دو شاخهء فرعى دارد : يكى اين كه انسان تكامل - يافته ترين موجودات است كه در عالم طبيعت شناخته شده است و با بيان ارزشى گفته شده است : « انسان اشرف موجودات است » . و يا « انسان سر فصل تكامل است ، اين شاخه بايد مورد تأمل جدى قرار گيرد ، زيرا : اولا - ما بنا بر گفتهء علم گرايان حرفه اى از كتاب طبيعت بيش از چند كلمه و سطر نسبى نخواندهايم و نمى دانيم در طبيعت چه موجوداتى وجود دارند و در طبيعت چه مى گذرد .
ثانيا - ما نبايد پيچيدگى موجوديت انسان و تنوع استعدادها و ابعاد او را با مفهوم بسيار پر ارزش « اشرف موجودات » اشتباه كنيم . پيچيدگى موجوديت انسان و تنوع استعدادها و ابعاد او مسئله اى است و اشرف موجودات بودن او مسئله ايست ديگر .
شاخهء دوم - همان است كه عده اى از متفكران معتقدند كه مى گويند : انسان يك موجود شايسته و با عظمت است ، ولى نمى توان اثبات كرد كه او تكامل - يافته ترين موجودات است و نمى توان اثبات كرد كه او اشرف موجودات است