ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٩ - ١ - وابستگى وجود انسان به واقعياتى بيرون از خود
و غرايز و فعاليتهاى روانى آدمى وابستگىها و روابط بسيار ظريف و حساسى وجود دارد كه در مقابل عوامل نيرومند مختل ميشوند و از كار مى فتند . اين وابستگىها و روابط قدرت ، آگاهى آدمى را بطور شگفت انگيز محدود نموده و ضعف آنرا در مديريت و ابقاى خويشتن اثبات ميكند . بقول بعضى از محققان ضعف انسانى در ادامهء حياتش بقدرى زياد است كه اگر بآن توجه كند ، وحشت از پاى در آمدن و مرگ او را احاطه مى نمايد . از اينجا ثابت مى شود كه : عقيدهء بعضى از نويسندگان مغرب زمين به اين كه « انسان بايد در زندگى قوى و مستقل باشد و به چيزى تكيه نكند » به شعر خيالى شبيه تر است از بيان يك واقعيت . مرتفع ساختن اين نوع ضعف ، اولا آگاهى به محدوديت توانائىهاى انسانى است و پذيرش اين حقيقت كه خود آن محدوديت عامل اختلال نظم و منطق حيات نيست ، بلكه احساس كاذب قدرت غير قانونى نامحدود است كه انسان را مى فريبد و در هنگام بروز ضعف ، حياتش را تباه مى بيند و ثانيا - انسان در بارهء ناتوانىهاى غير اختيارى هيچ گونه مسئوليتى ندارد . بلكه مسئوليت وى در بارهء به فعليت رسانيدن استعدادهاى خود براى تحصيل انواع قدرت ميباشد كه مورد دستور قرار گرفته است . ثالثا مقصود از اين كه « انسان ضعيف خلق شده است » ، ضعف مطلق و در همهء دورانهاى زندگى نيست ، چنانكه در آيات قرآن مجيد آغاز زندگى انسان را از پديدههاى ناچيز گوشزد مى فرمايد ، مانند نطفه و علقه و مضغه و غير ذلك . بنا بر اين محدوديت و ضعف آدمى چه در آغاز هستى و چه ناتوانىهائى كه خود او ايجاد ميكند و چه ضعف وجودى او در بعضى از ابعاد براى هميشه ، دليل مسامحهء او در تحصيل انواع قدرت مفيد نمى باشد .