ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٦ - عامل سوم
بنظر مى رسد كه از اين دوران بايستى ما انسان را با وحدت مجموعى همهء اجزاء و استعدادهايش براى روانشناسى مطرح كنيم ، نه « سر بىتن » كه بقول بعضى از روانپزشكان كه در طرز تفكرات قرون گذشته موضوع روانشناسى بوده است و نه « تن بىسر » كه موضوع روانشناسى دو قرن نوزدهم و بيستم قرار گرفته است .
عامل سوم - يك خطاى غير قابل اغماض در مفهومى است كه كلمهء علم را قالب آن نموده ، چنان جمود و ركودى در تحرك و گسترش معرفت بشرى به وجود آوردند كه مغزهاى متفكر را آگاهانه يا ناآگاهانه بآن مفهوم توجيه نمودند ، مانند اين كه تفكر علمى عبارتست از شناخت حاصل از تجربه و مشاهدهء معلوم فقط . اين تعريف براى علم با دادن يك قيافهء حق بجانب به آن كه معنايش پوچى هر چيزى ماوراى اين قيافه بود ، همان آسيب را بر روانشناسى وارد آورد كه منحصر كردن عقلانى عناصر در چهار عنصر آب و هوا و آتش و خاك در روش فلسفى قدماء به علم شيمى . اين محدوديت را كه براى شناخت علمى بوجود آوردند . اگر بخواهيم براى آن مثال بهترى بزنيم ، بايد كلمهء قانون را در نظر بگيريم ، اين كلمهء پر هيبت و جلال و شكوه و عظمت كه آسمان را در بالاى سر آدمى مى لرزاند و زمين را در زير پاى وى مى جوشاند و مى خروشاند . اين كلمه باردار زندان و چوبهء دار و لبهء شمشير است و اين هيبت و جلال و آن بارى كه كلمهء قانون دارا ميباشد ، براى اكثريت قريب به اتفاق مردم امان نمى دهد كه از يكديگر بپرسند مگر اين همه عظمت و شدت و هيبت و قاطعيت كه در اين كلمه نهفته است براى واقعيتهاى حيات ما انسانها نيست بنا بر اين قانون بردگى يعنى چه و قوانينى كه در اكثر جوامع در طول تاريخ براى اقويا مانند تارهاى عنكبوت تلقى شده و براى ناتوانان باردار زندان و تازيانه و چوبهء دار و لبهء شمشير بوده است ، چه معنى مى دهد كلمهء علم هم از قرن نوزدهم به اين طرف ، به سرنوشت كلمهء قانون مبتلا شده است .
اين كلمه براى صاحبنظران و مغزهاى قوى كه مى توانند در واقعيات