ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٨ - عامل تخريبى ١٧١ جز اين نيست ١٨٧ ها در شناخت قطعه قطعههاى انسان
به عنوان يك موجود مستقل و از ديدگاه « جز اين نيست » براى مهندس مطرح شود . در صورتى كه انسان به اضافه داشتن اجزاء و استعدادها و امكانات مربوط به يكديگر ، داراى حقيقتى بنام « من » است كه از آغاز تولد در او وجود دارد و اين « من » در مديريت و به فعليت رساندن و دگرگونى در هر يك از مختصات انسانى ، نقش اساسى دارد . اگر روزى فرا رسد كه بر فرض محال هر يك از مختصات انسانى را از جهان طبيعت بدست بياوريم باز هم نخواهيم توانست با مونتاژ كردن آنها يك « من » هم براى مديريت آن مختصات بسازيم و سپس خطاب به هر يك از آنها نموده بگوئيم : تو برو ابن سينا باش ، تو برو فارابى باش ، تو هم معطل نشو و برو ابو ريحان بيرونى باش ، تو عادل محض و تو هم ستمكار باش و . . . آنچه كه جاى شگفت است ، اينست كه بعضى از متفكران از يك طرف شناخت خود را در بارهء انسان بر مبناى تجزيه قرار داده و يك يا دو بعد انسان را بطور مطلق بعنوان ماهيت او مطرح مى كنند و از طرف ديگر از مطلق گرائىها سخت انتقاد مى كنند اكنون ببينيم معلومات ما در بارهء موجوديت انسان از ناحيهء كدامين عامل تخريب و مختل مى گردد اين عامل تا آنجا كه به قلمرو معرفت مربوط مى شود ، عبارت است از عامل « جز اين نيست » .
عامل جز اين نيست يعنى : ١ - انسان همان موجود اجتماعى است و جز اين نيست ٢ - انسان موجودى مطلقگراست و جز اين نيست ٣ - انسان موجودى است كه فقط در مى آورد و مى خورد و جز اين نيست ٤ - انسان موجودى است لذت جو و جز اين نيست ٥ - انسان همان غريزهء جنسى است و جز اين نيست ٦ - انسان حيوانى است متفكر و جز اين نيست ٧ - انسان گرگ انسان است و جز اين نيست