ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٤ - چهارم - رابطهء انسان با خدا
با نظر به مجموع طرز تفكرات و رفتار عينى عده اى فراوان از مردم جوامع ، اين نتيجه بدست مى آيد كه مردم جز در موارد برخورد و تماس مستقيم يا غير مستقيم با قوانين جاريه در هستى كه جدى نگرفتن آنها ، حيات طبيعى محض آنانرا در خطر مى اندازد ، بقيهء هستى و قوانين آنرا با چنان بىاعتنائى تلقى مى كنند كه به بىاعتنائى به موجوديت خويشتن منجر مى گردد . اگر روزى فرا مى رسيد كه باين مردم اثبات مى شد كه - < شعر > اگر يك ذره را برگيرى از جاى خلل يابد همه عالم سرا پاى < / شعر > در آن روز ارتباط كل هستى با اين مردم اثبات مى گشت و ديگر اين شوخى را كه حيات من گسيخته از كائنات بوجود مى آيد و گسيخته از آنها حركت مى كند و مى رود ، بفكر خود خطور نمى دادند و در تنظيم مادى و معنوى آن تلاش مى كردند .
٣ - احساس ملكوت اين جهان كه يكى از نتائج مهم جدى گرفتن آن است . با اين احساس است كه احساس تكليف در درون آدمى مى جوشد و از بيهوده گرائى و لهو و لعب و بىهدفى در اين زندگانى نجات پيدا ميكند .
اينست قانون من يا روح كه احساس بيهودگى را حتى يك لحظه در اين دنيا نمى تواند بپذيرد . من انسانى از آن هنگام از مرز حيوانيت مى گذرد و به قلمرو انسانيت وارد مى گردد كه احساس مزبور در وى آغاز شود و زندگى خود را تفسير كند . اگر يك اجتماع نتواند احساس مزبور را در افراد خود بفعليت برساند و يا فعليت آنرا تقويت نمايد ، هيچ كار معقول و خدمت شايسته اى در بارهء افراد خود انجام نداده و من محروم از قانون را با دروغ صريح من انسانى ناميده است .
چهارم - رابطهء انسان با خدا قانون من يا روح انسانى در رابطهء انسان با خدا ، قانون حركت نقص رو