ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٦ - نوزده - تصعيد حيات كمالى بدون بكار انداختن عقل امكان پذير نيست و بدون تهذيب روحى ، عقل هيچ كار انسانى انجام نخواهد داد
محصول قضيهء ديگرى است كه پيش از صدور همين قضيه قطعى فرض شده است و آن عبارت است از اين كه « انسان بايد واقعيات مربوط بزندگى خود را بداند » بنا بر اين ، قضيهء يكم كه مى گويد : « تحصيل دانش ضرورى است » مشروط به قضيهء قبلى است كه متذكر شديم ، باين ترتيب كه اگر انسان بايد واقعيات مربوط بزندگى خود را بداند لازم است كه دانش تحصيل نمايد .
معناى اين اشتراط اينست كه اگر بر فرض محال قضيهء اولى صحيح نبود ، قضيهء دوم نيز صحيح نيست . يعنى ضرورت قضيهء اول ناشى از ضرورت قضيهء دوم است .
هنگامى كه در قضيهء دوم دقت مى كنيم كه عبارتست از « انسان بايد واقعيات مربوط به زندگى خود را بداند » مى بينيم كه آنهم مشروط است به يك قضيه قبلى و آن عبارتست از « انسان بايد ارتباط خود را با واقعيات مربوط به زندگى خود تنظيم نمايد » اين دو قضيه شرط و مشروط باين صورت در مى آيد : اگر انسانى كه مى خواهد واقعيات مربوط به زندگى خود را تنظيم كند ، بايد به آن واقعيات علم پيدا كند . باز قدمى ديگر جلوتر مى رويم مى بينيم اين قضيه هم كه انسان بايد واقعيات مربوط به زندگى خود را تنظيم نمايد ، مشروط به اين قضيهء قبلى است كه « انسان زندگى خود را مى خواهد » در اين موقع دو قضيه شرط و مشروط ( يا باصطلاح منطقى مقدم و تالى باين صورت در مى آيد : اگر انسان زندگى خود را مى خواهد بايد با آن واقعياتى كه با زندگى او مربوط است آشنائى داشته و آنها را بداند .
پس از اين مى رسيم به قضيه اى كه مى گويد : « انسان زندگى خود را مى خواهد » در بارهء اين قضيه كه منشأ بروز قضاياى متوالى گذشته است بايد دقت كرد كه آيا اين يك قضيهء عقلى است ، يا يك دريافت وجدانى بديهى است اگر بگوئيم : قضاياى عقليه آن گروه از قضايا هستند كه مستند به استدلال و محتاج به اثبات مى باشند ، قطعا قضيهء فوق ( انسان زندگى خود را مى خواهد ) قضيهء عقلى نيست ، زيرا هيچ دليلى نمى تواند حقيقتى را بهتر از دريافت شدن آن بوسيلهء حس و وجدان