ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧ - عقل و وجدان و ارسال پيامبران و انزال كتابهاى آسمانى براى كسى جائى براى عذر نگذاشته است
< شعر > سالها جام جم به دست تو بود تو كه نشناختى كسى چه كند برده بودى و داوت آمده بود تو كه بد باختى كسى چه كند < / شعر > < شعر > تو درون چاه زفتستى ز كاخ چه گنه دارد جهانهاى فراخ مر رسن را نيست جرمى اى عنود چون ترا سوداى سر بالا نبود < / شعر > با عدم توجه بمعناى حقيقى حيات و ارتباط آن با جهان برون ذاتى ، و بى - خيالى در تنظيم اين دو قلمرو است كه در پايان زندگى مى گوئيم .
< شعر > آتش به دو دست خويش در خرمن خويش من خود زدهام كه را كنم دشمن خويش روزى كه شود معركهها نزد خداى اى واى من و دست من و دامن خويش < / شعر > اكنون مى پردازيم به توصيفات دنيا ( ارتباط حيات طبيعى محض انسانى با رويهء محسوس از عالم طبيعت ) از ديدگاه امير المؤمنين ( ع ) : ١ - آغازش مشقت .
٢ - پايانش فناء .
آغاز اين دنيا توأم با مشقت است : چگونگى رشد حيات در جنين و ورود كودك باين دنيا كه از ناتوانترين نوزادان جانداران است ، نه آگاهى دارد نه اختيار و نه قدرتى حتى در كوچكترين اشكالش و نه زبانى كه درد خود را ابراز كند و خواستههاى خود را بفهماند . وسيله اى جز گريه و حركات كاملا مبهم و بازتابهاى مشروط ندارد كه حتى قدرت درك آن شرايط را هم ندارد .
تدريجا دوران آگاهىهاى ابتدائى او فرا مى رسد ، در زير رگبار « بكن و مكن » ها و « مى شود و نمى شود » ها دست و پا مى زند . اين اوامر و دستورات سدهاى پولادينى در برابر اجراى « مى خواهم » هاى خام و ابتدائىاش جلوه مى كند و به اصطلاح آزادى در اجراى « مى خواهم » هايش را مختل مى سازد .