ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٧ - آيا كلماتى مانند خلق ، جعل ، فطر ، سوى ، صبغه و امثال آنها بيان ماهيت انسان در قرآن است
بررسى خواهد شد .
در قرآن مجيد و ديگر منابع اسلامى آن مختصات و عناصر طبيعت انسانى مورد تذكر قرار گرفته است كه جهل به آنها موجب تباهى حيات آدمى مى گردد .
و يك انسان آگاه كه مى خواهد حيات او قابل تفسير و توجيه عقلانى باشد ، حتما و بالضروره بايد آن مختصات را بداند و در عين حال قلمرو شناخت انسان را از ديگر ابعاد و مختصاتى كه دارد تا هر كميت و كيفيتى كه ممكن است ، باز گذاشته و اندك جلوگيرى از آن به عمل نياورده است . بلكه مطابق آياتى كه مقدارى از آنها را در آغاز اين مباحث متذكر شديم ، و مطابق آيهء : ( سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الآفاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ ) [١] ( ما آيات خود را براى آنان در جهان برون ذاتى و درون ذاتى نشان خواهيم داد ) .
و با نظر به محدود نبودن مراتب اعتلا و رشد متنوع مغز و روانى انسان و همچنين نامحدود بودن پستى و رذالت و وقاحت متنوع اين موجود در مراتب پستى [ كه خود كاشف از نامعين بودن ذات انسانى است ] كسى نمى تواند ادعاى شناخت كامل در بارهء انسان بنمايد ، ولى چنانكه در اوايل اين مباحث متذكر شدهايم ، محروميت از شناخت كامل انسان دليل آن نيست كه دست ما در بارهء شناخت عوامل رشد و تكامل بسته باشد . اكنون براى توضيح اين مدعا و اثبات آن كه قرآن مجيد ماهيت انسان را مانند يك نمود فيزيكى معين و محدود تعريف ننموده است ، هر يك از آيات مزبور را مورد بحث قرار مى دهيم : پيش از ورود به مباحث مربوط به هر يك از آيات ، اين نكته را حتما بايد در نظر بگيريم كه هيچيك از استعدادهاى و مختصاتى كه در قرآن مجيد در بارهء انسان آمده است ، بيان ماهيت يا جزئى از ماهيت انسان نيست ، بلكه بيان كيفيتها و حالاتى است كه انسان مى تواند از خود بروز دهد .
[١] - فصلت آيهء ٥٢ .