ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٦ - چهارم - رابطهء انسان با خدا
وجود آنها در ميان اشياء بحديست كه اگر كسى بخود اجازه بدهد يكى از آنها را نفى و يا مورد ترديد قرار بدهد ، مانند اينست كه واقعيت همهء روابط و در نتيجه جريان قانونى هستى را نفى يا مورد ترديد قرار داده است . و آنگهى نفى وجود خداوندى يك مدعاى امكان ناپذيرى را در بردارد كه با هيچ منطقى سازگار نيست و آن اينست كه من نفى كننده همهء هستى را بطور مطلق شناختهام و در آن هستى چيزى را بعنوان خدا نديدهام و اگر چنين فرضى را هم بپذيريم ، يعنى تصور كنيم كه فردى پيدا شده و همهء هستى را بطور مطلق شناخته است ، آيا اين شخص مى تواند جز آنچه را كه ديده است نفى كند آيا عالم تشريح كه براى اراده و لذت و الم و عواطف و احساسات و انديشه و تجسيم و غير ذلك نمود عضوى نمى بيند مى تواند اين واقعيتها را منكر شود بدان دليل كه من با شناخت همهء اجزاء بدن انسان با علم تشريح ، نمودى از آن امور را نديدم دلائل اثبات وجود خداوندى كه در مجلدات بعدى با عنايات الهى مطرح خواهيم كرد ، بطور اجمال از اين قرار است : ١ - هيچ معلولى بدون علت بوجود نمى آيد و هيچ مخلوقى بدون خالق نمى تواند موجود شود و تسلسل تا بينهايت باده دليل محكم از ديدگاه فلاسفه و حكماء مردود است و چون هر يك از موجودات جهان هستى معلول است پس كل هستى معلول است و احتياج به علت يا خالق برين دارد .
٢ - جريان وابستگى موجودات كه در همهء آنها مشاهده مى شود ، وجود حقيقتى را كه استقلال بالذات دارد ، اثبات ميكند .
٣ - فطرت سليم و وجدان پاك از توهمات و تخيلات وجود خالق يگانه را اثبات مى كند .
٤ - حركت در ذات ماده و طبيعت ، بدانجهت كه نمى تواند مستند بخود ماده و طبيعت باشد ، لذا بايد يك محرك مطلق آنرا بحركت در آورد . و اگر كسى خيال كند كه ذات ماده خود فاعل حركت است ، بايد گفت : كدامين