ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٧ - عامل تخريبى ١٧١ جز اين نيست ١٨٧ ها در شناخت قطعه قطعههاى انسان
كجا است و چيست آيا آن مختصات را چه در حالت فردى و چه در حالت تركيبى با آن واحد ( روح يا من ) مورد مطالعه قرار دادهايد ، يا بدون آن واحد معمولا پاسخ اين سؤال چنين است كه ما كارى با روح يا من نداريم ما مى خواهيم انسان را بشناسيم درست با اين پاسخ ما اعتراف مى كنيم كه ما در سر سفره ماهى مى خوريم در صورتى كه ماهى به مجرد اين كه از آب گرفته شده است ، جاندار بودن خود را از دست داده است .
٣ - بسيار خوب ، هر يك از اين مختصات انسانى را چگونه مورد تحقيق و شناخت قرار مى دهيم پاسخش روشن است ، با اصول پيش ساخته اى كه فرهنگ خاص ما آنها را پذيرفته است و اگر قدرت تجريد تحقيق و كاوش در واقعيات انسانى از فرهنگ رسوب شده را داشته باشيم ، با هدف گيريهاى خاص و نظريات كلى كه ما در باره انسان داريم ، سراغ شناخت قطعات مختص انسان مى رويم . اين هم عبارت است از پختن قطعات ماهى در تابه كه موضعگيرىهاى خاص من هم در اين جريان شناخت ادويه و رب گوجه و آبليموى آن قطعات سرخ شده ميباشد .
عامل تخريبى « جز اين نيست » ها در شناخت قطعه قطعههاى انسان اگر در شناخت تجزيه اى انسان به همان مقدار كه در شناخت و ساختن هر يك از اجزاى يك ماشين عمل مى شود ، قناعت مى شد ، قناعت مى شد ، علوم انسانى از ضرر « جز اين نيست » ها نجات پيدا ميكرد . توضيح اين مسئله چنين است كه شناخت يك جزء ضرورى يا مفيد براى ماشين ، احتياج به تجربه و پژوهشهاى مخصوص به خود دارد كه در صورت تكميل ، آن جزء ساخته مى شود و در ماشين مفروض كار خود را در ارتباط با ديگر اجزاء انجام مى دهد . حتى جزء ماشينى كه مورد تحقيق و ساخت قرار مى گيرد ، به جهت ارتباط با ديگر اجزاء ماشين ، نمى تواند