ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٠ - آيا مى توان گفت عالم ماده و طبيعت از ناچيزترين پديدهء آن گرفته تا كل مجموعى آن ، داراى قانون است و همچنين پديدهء حيات كه در همهء جانداران وجود دارد ، تابع قانون است ، ولى من يا روح قانونى ندارد و همهء موجوديت آن در دو قلمرو ١٧١ آن چنانكه هست ١٨٧ و ١٧١ آن چنانكه بايد ١٨٧ پيرو خواستههاى بىشرط و قانون خود انسان است
مستقيم در صدد تفسير اعضاء زنده و روابط متنوع آنها با يكديگر بر آمده است ، از تفسير همهء موجوديت انسان ناتوان است . بدين علت بوده است كه روانشناسى با آن رشتههاى گوناگونش و روانپزشكى و روانكاوى با رشتههاى متنوعى كه دارند ، از قديمترين دورانها وارد ميدان علم ميشوند و براى مسائلى كه مطرح ميكنند ، پاسخ مى خواهند . البته اين سوء تفاهم نبايد پيش بيايد كه معناى ضرورت پيدايش علوم مربوط به انسان و واقعيتهاى روانى او دانشهاى ما قبل آنها را مانند علوم طبيعى محض و بيولوژى و فيزيولوژى ، لغو و بيهوده مى سازد ، بلكه بالعكس ، چنانكه در نظريهء صدر المتألهين شيرازى در مباحث همين كتاب ديديم و خود نيز با كمال يقين مستند به مشاهده و منطق دريافتهايم كه همهء آن علوم بجهت آنكه در ابعاد انسانى موضوعاتى دارند ، از ضرورت و حتميت قاطعانه برخوردار مى باشند و هر اندازه هم در آن علوم براى دريافت واقعيتهاى ابعاد مادى و طبيعى محض انسانى تلاش كنيم ، لازم و واجب است ، و اين مسئله اى نيست كه يك عاقل آگاه آنرا مورد ترديد قرار بدهد . آنچه كه مهم است ، مسئله ايست كه هم اكنون مطرح نموده و با كمال خلوص و صميميت دنبال فهم و حل آن مى گرديم و تلاش مى كنيم و آن اينست كه « قانون من يا روح چيست » بار ديگر به اين اصل اساسى دقت كنيم كه « هر چه قانون ندارد واقعيت ندارد » اگر براى من يا روح قانونى را سراغ نداريد ، فورا آنرا از قاموس معلومات بشرى حذف كنيد ، زيرا واقعيت ندارد . اين جمله را شما مى توانيد از گروه فراوانى از متفكران كه حتى در جهان بينى و ايده ئولوژى وحدت نظر ندارند بشنويد : « مسئلهء هويت بر عكس آنچه تصور مى شود يك مسئلهء فلسفى محض يا مسئله اى كه مربوط به تخيل و تفكر ما باشد ، نيست . نياز به احساس هويت از شرائط هستى انسان سرچشمه مى گيرد و منبع شديدترين كوششها و كشمكشها است ، چون شخص بدون احساس من بودن نمى تواند از سلامت روانى برخوردار باشد ، لذا براى بدست آوردن آن از هيچ كارى فرو گذارى