ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٠ - آيا طبيعت انسان از ديدگاه اسلام قابل شناخت و تعريف است
ثالثا - اگر خداوند متعال مى خواست تمام طبيعت انسان را در آيات قرآنى بيان فرمايد ، با كلمات حصر اين كار را انجام مى داد و مى فرمود : مثلا « أِنَّمَا الأِنْسانُ حَيوانٌ ناطق فَحَسْبُ » ( جز اين نيست كه انسان فقط حيوان ناطق است ) يا مى فرمود : « ليسَ الإنْسانُ أِلَّا حَيْواناً أِجْتِماعِيّا » ( نيست انسان مگر حيوان اجتماعى ) مخصوصا با نظر به اين كه قرآن اصول بنيادين بايستگىهاى حقوقى و شايستگىهاى اخلاقى و ديگر وظائف انسانى را مطرح كرده است ، و از ديد منطق معمولى : بيان تمام طبيعت انسان « آن چنانكه هست » لازم به نظر مى رسد . اما دلائل اين مدعا كه عدم معرفى تمام طبيعت و تمام ذات و تمام حقيقت انسان در قرآن ، از جالبترين و شگفت انگيزترين حقايق است به اين قرار است : ١ - در مفهوم طبيعت و ذات و حقيقت مانند ماهيت ، نوعى ثبات قانونى غير قابل تغيير و زوال كه مستند به خود آن است ، در اذهان معمولى و حتى گروهى از متفكران نيز تضمين شده است . و اين برداشت كه وقتى گفته ميشود : فلان متفكر طرز تفكر طبيعى دارد ، يعنى همهء قوانين و مبادى كائنات را از طبيعت آنها ميجويد ، شاهد گوياى اين مطلب است كه تعريف انسان با اينگونه اصطلاحات فلسفى و عمومى كه « طبيعت يا ذات انسان چنين و چنان است » به اضافهء اينكه نظام موجوديت انسانى را مى بندد و يا چنين تلقين ميكند كه انسان همين است كه من تعريف ميكنم ، ارتباط انسان را از خالق مطلق كه خداست قطع ميكند ، در صورتيكه خداوند در قرآن مجيد ارتباط دائمى خود را از ربوبيت [١] كل گرفته تا خلقت مستمر نطفهها تذكر ميدهد [٢] دليل روشن اين ارتباطات ، حركت دائمى است كه در دستگاه هستى به شدت حكمفرماست .
[١] . در قرآن مجيد در حدود ١٠٠٠ بار كلمه رب به كار رفته است .
[٢] ( أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ . أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَه أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ ) ( آيا آن منى را كه انزال ميكنيد ديدهايد آيا شما آن را ميآفرينيد يا مائيم كه آنرا خلق ميكنيم ) الواقعة آيه ٥٩ .