ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٨ - نظريه چهارم
وجود ندارد كه هدفى را با آزادى بگزيند و وسيله و راه را [ اگر چه لذايذ و منافع و حتى ابراز وجود را كه از « هستى من » سر چشمه مى گيرد ، زير پا بگذارد ] براى وصول به آن هدف انتخاب نمايد . اگر چنين فرض كنيم كه يك انسان از چنان قدرت مغزى و عضلانى برخوردار باشد كه بتواند جهانى را در عاليترين نظم و قانون بسازد [ اگر چه فرضى است محال ] ولى نه در بدست آوردن چنين قدرت مغزى و عضلانى اختيار داشته باشد و نه در بهره بردارى از آن ، چنين شخص هيچ كار با ارزشى را انجام نداده است ، گو اين كه كار و منافعى را كه از آن كار بوجود آورده است ، مقدمات و مبانى بروز ارزشهاى بىنهايت از انسانهاى ديگر بوده باشد . در صورتى كه اگر يك انسان با توجه به معناى انسان شدن ، واقعا از اعماق دل و درونش يك كلمهء « اى كاش » بر آورد و در حال خطاب به خويشتن بگويد : « اى كاش انسان مى شدم » و يك لحظه حق را اگر چه براى من ناگوار بود مى پذيرفتم . آن حالت روانى ناچيز كه چنين موج مقدسى را از اعماق درياى دل بحركت در آورده و از ذهن خود آگاه بوسيلهء قالب الفاظ خيلى مختصر ابراز كرده است ، داخل در منطقهء ارزش است . مفهوم انسان در نظريهء چهارم با توجه به اين دو بعد ( طبيعى و ارزشى ) مطابقترين مفاهيم با واقعيات انسانى است كه تاكنون در صحنهء معرفت بشرى بروز كرده است . هر يك از اين دو بعد مختصات و شئون بسيار فراوانى دارد كه در همهء قرون و اعصار با اشكال و بيانات گوناگون مطرح شده است . انسان در اين نظريه بدون كمترين روپوش و اصطلاح بافى و تأويل پردازى و تملق در بارهء انسان و دور از هر گونه افراط و تفريط مطرح مى شود . مشاهدهء عظمتها و ارزشهاى فوق طبيعى روح انسانى ، باعث آن نمى شود كه پليدىها و تبهكاريها و درندگيهاى « خود طبيعى » او را ناديده بگيرد ، و بالعكس با مشاهده صفات رذل و پست ناشى از تقدم داشتن « خود طبيعى » عظمتها و ارزشهاى فوق طبيعى روح انسان را ناديده نمى گيرد . پس از اين مقدمه مى پردازيم به « انسان آن چنانكه