ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩١ - ١٠ - فقط با بفعليت رسيدن بعد روحى حيات انسانى است كه شخصيت ، من ، روان ، روح مى تواند مطرح شود
احترام ذات انسان را اثبات كند و اين انگيزه براى كسانى مطرح است كه بعد حيات روحى آنان به فعليت رسيده باشد .
١٠ - فقط با بفعليت رسيدن بعد روحى حيات انسانى است كه شخصيت ، من ، روان ، روح . . . مى تواند مطرح شود .
وقتى كه در سرگذشت شگفت انگيز مسائل مربوط به روانشناسى بطور عام ، با اين پيش آمد عجيب مواجه مى شويم كه بقول بعضى از دانشمندان علوم روانى « روانشناسى از سر بى تن شروع مى شود و تدريجا به تن بىسر » مى رسد [ اين مضمون را باروك چنين گفته است كه روانشناسى در گذشته سر بى تن بوده است ، و در زمان حاضر تن بى سر شده است ] اين سؤال پيش مى آيد كه با قبول و اعتراف همهء متفكران در علوم انسانى و بلكه همهء محققان در پديدهء حيات ، وحدت مديريت حيات از مراحل تكامل حيات است ، يعنى رسيدن پديدهء حيات به داشتن شخصيت ، من ، روان ، روح . . . دليل تكامل حيات است . بنا بر اين ، جريان قهقرائى علوم روانى يا ناشى از اينست كه از دورانهاى گذشته تاكنون هر متفكرى كه معتقد به خود ، يا شخصيت يا من . . . در حيات انسانى بوده است بخطا رفته و مبتلا به بيمارى خيالات و پندارهاى بىاساس بوده است و يا اين كه نوع انسانى در گذشته داراى وحدت مديريت حيات بوده و تدريجا آن وحدت را از دست داده و اكنون آن واحدى كه مديريت حيات و صدها استعداد و نيرو و فعاليتها را انجام مى دهد ، از دست داده است لذا روانشناسان فقط با مطالعهء رفتار و عمليات درونى سر و كار دارند . بنظر مى رسد همان طور كه بعضى از متفكران مغرب زمين هم مانند اريك فروم متوجه شدهاند ، اگر موضوع روان بعنوان يك واحد حقيقى مطرح گردد ، مسائل زيادى را بوجود خواهد آورد كه حتما ابعاد معنوى و روحانى آنرا بطور جدى بميان خواهد كشيد . در اين صورت آزادى در لذت پرستى