ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧
خداوندى ممنوع بداريم ، اجامر و اوباش و قدرتمندان خودكامهء روزگار همواره با در دست گرفتن نعمتها بقدرت خود افزوده و بندگان خدا را بردهء خود قرار مى دهند . در هيچ جامعه و در هيچ دورانى بدون توسل به قدرت و نعمتهاى الهى ، هيچ كس نتوانسته است زورگوئى كند و حقوق مردم را پايمال كند . حتى آن قدرتمندان خودكامه گاهى با توسل به قانون تفسير نشدهء « هدف وسيله را توجيه مى كند » دنيا و امتيازات و اشكال قدرت را در نظر مردم پست و خوار جلوه دادهاند ، چنانكه سفسطه هائى از سرنوشت محتوم و قضا و قدر را براه انداختهاند و با اين گونه وسائل مردم را براى ناتوان ساختن و بزانو در آوردن در برابر خودشان بينوا و مستضعف نمودهاند . همچنان كه بعضى از جوامع را هم با جادوى علم و فلسفه و تعقل گرائى و روشنفكرى تخدير نمودهاند .
بنا بر اين ، اگر هم در مفهوم زهد اعراض از دنيا و نعمتهاى پاكيزهء آن شايع شده باشد ، مربوط به منابع اسلامى نيست ، و همچنين كسانى كه مى گويند : « زهد عبارتست از اعراض از دنيا و گرايش به آخرت » بايد اين توضيح را اضافه كنند كه مقصود از اعراض حذف دنيا از حيات نيست ، بلكه منظور اينست كه نبايد دنيا و زندگى در آن ، آرمان اعلا و هدف تلقى شود ، و نبايد دنيا مورد پرستش و موجب مستهلك شدن همهء قوا و استعدادهاى انسانى بوده باشد كه در نتيجه به پوچى زندگى و بيهودگى آن بيانجامد . در آيهء ديگر از قرآن چنين مى خوانيم : ( وَابْتَغِ فِيما آتاكَ الله الدَّارَ الآخِرَةَ وَلا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا ) [١] ( در آنچه كه خداوند بتو داده است ، سراى آخرت را بطلب و سهم خود را [ هم ] از دنيا فراموش مكن ) .
اگر از جملهء « اعراض از متاع دنيا و نعمتهاى پاكيزهء آن » در عبارات
[١] . القصص آيه ٧٧ .