ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٣ - نتيجهء منفى دوم در روش تجزيه اى
آنچه كه مى بايست و ايتهد مورد توجه قرار بدهد ، اين است كه : اولا زندگى اجتماعى بشر دچار نقص و ابهام است يا بعبارت صحيحتر زندگى اجتماعى بشر را داراى نقص و ابهام نمودهاند ، نه اين كه اصل طبيعت بشرى پيچيده و گره خورده است .
و ثانيا اگر و ايتهد با ديد علت يابى به مسئله مى نگريست ، شايد به همين نتيجه كه ما مطرح كردهايم ، مى رسيد كه سياستمدار معمولى يا باصطلاح ايشان « حاكم » با اين اعتقاد جزمى كه شغل من يك حقيقت مستقل و جدا از ديگر ابعاد انسانى است ، دست به كار مى شود و در اين كار ، آگاهانه و يا ناآگاهانه به آراء متفكرين و آن نوع روش معمولى دانشگاهى بر مبناى روش تجزيه اى ، سياست را از اخلاق و مذهب و حقوق و اقتصاد و ديگر ابعاد انسانى جدا مى سازد ، تكيه ميكند . كاش و ايتهد كه مردى بسيار با اطلاع است و مخصوصا مطالب فراوانى را از افلاطون مورد پذيرش قرار داده است ، گذارش به اين مطلب افلاطون ميافتاد كه مى گويد : « واقعيت آن نيست كه برخى از سياستمداران عامى گمان ميكنند كه مذهب را مى توانند در استخدام سياست قرار بدهند ، يا مذهب براى نظم زندگى اجتماعى است » [١] .
اين مسئلهء بسيار اساسى را كه آن مرد در حدود ٢٠٠٠ سال پيش گوشزد مى نمايد ، كه نبايد مديريت اجتماعى را از ديگر ابعاد بشرى جدا كرده و آن ابعاد اصيل را در خدمت حرفهء مديريت قرار داد ، مى توان بزرگترين مسئلهء حيات اجتماعى انسانها تلقى نمود لذا مى توان گفت : براى آنكه حرفهء محض مديريت « كس » ها را مبدل به « چيز » ها نكند ، حتما و الزاما مديريت و سياست را بايد در خدمت « كس » ها با ابعاد اصيلى كه دارند ، قرار داد . فقط در اين فرض است كه مى توان گفت : سياستمدار يا باصطلاح ايشان حاكم مديريت انسانها را به عهده
[١] - السياسه - ارسطو صفحه ٢١ .