ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٩ - چهارم - رابطهء انسان با خدا
نمى فروختند و مى فهميدند كه جاذبيت صورت تنها مى تواند سطح طبيعى من را ارضاء و خشنود بسازد و اما آن سطوح بسيار والاى من كه اشياق سوزان به كمال و جمال والاى الهى دارد ، هرگز نمى تواند در زندان دو خط ابرو و دو شكل و رنگ چشم محبوس گردد ، بيائيد زيبائى ليلىهاى هستى را كه مى تواند با شفافيتى كه از عقل و احساس والاى ما در چهرهها و نمودهاى آن زيباها بوجود مى آيد ، سد راه خود قرار ندهيم ، زيرا < شعر > در رخ ليلى نمودم خويش را سوختم مجنون خام انديش را < / شعر > قانون دوم - احساس جدى نظاره و سلطهء خداوندى در بارهء من . با كمال اطمينان مى توان گفت : اگر اين احساس در يك انسان بوجود بيايد ، بدانجهت كه همهء موجوديت خود را در همهء احوال در حيطهء علم خداوندى خواهد يافت انحراف از مسير حق را هرگز بخود راه نخواهد داد . نتيجهء ديگرى كه از اين احساس نصيب انسان مى گردد ، اينست كه ناگواريها و مصائب دنيا و گرفتگيهاى سطح طبيعى من كه بدون اختيار سر راه هر انسانى را مى گيرند ، وى را آزار نخواهند داد ، زيرا كه چنين انسانى ميداند كه خداوند متعال همهء آنها را ميداند و مى تواند . آناتول فرانس اين قانون را با جملات زير بيان ميكند : « قدرت و نيكوكارى اديان است كه به آدمى علت وجود و عواقب كار را به وى تعليم مى دهد . وقتى كه ما اصول عقائد فلسفى الهى را طرد نمائيم ، چنانكه تقريبا ما همه در اين عصر علم و آزادى ، چنين فكر مى كنيم ، وسيلهء ديگرى باقى نمى ماند كه بدانيم چرا به دنيا آمدهايم و به چه كار بدين جهان قدم گذاشتهايم . راز سرنوشت ما جملگى را در اسرار نيرومند خود احاطه كرده است و واقعا بايد بهيچ چيز نينديشيم تا ابهام غم انگيز زندگى را احساس نكنيم .
و در جهالت مطلق از علت وجودى ما است كه ريشهء غم و اندوه ما وجود دارد . آلام جسمى و روحى ، شكنجههاى روح و احساسات ، سعادت و خوشبختى سفلگان ، نكبت و ادبار درستكاران ، همهء اينها باز قابل تحمل