ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢١ - ٢ - ضعف ناشى از جهل اضطرارى
شناخت . اگر آدمى از اين جهت فكرش راحت باشد كه در اين مرحله از روى آگاهى و عمد فرو گذارى نكرده است ، آرامشى را كه براى حيات لازم و كافى است بدون اخلال عمدى در بارهء عوامل صيانت آن ، بدست خواهد آورد .
پس در حقيقت عامل اول بر طرف ساختن نقطهء ضعف جهل به آينده بوسيلهء قدرتى است كه در اختيار او است . و اين قدرت انديشه و تعقل صحيح براى تشخيص و شناخت واقعيات است كه هر چند كه نتيجهء معلومات و انديشهها و تعقلها هرگز بدرجه اى از قاطعيت نمى رسد كه آيندهء حيات را حتى چند لحظهء بعدى را كاملا روشن بسازد ولى اين حسن را دارد كه اولا ضعف ناشى از جهل به آينده را تا حدود زيادى تقليل مى دهد و ثانيا - اضطراب ناشى از تقصير در بارهء عوامل ادامهء حيات و صيانت ذات را مرتفع مى سازد .
نقل ميكنند كه اپيكتت كه بردهء يكى از افسران نرون و خود را حكماى روم بشمار مى رود ، بجهت ضرورتى كه ايجاب كرده بود ، سفر دريائى در پيش گرفت ، پس از آنكه كشتى مقدارى راه رفته بود ، طوفانى سهمگين سطح دريا را فرا گرفت و همهء كشتى نشينان در اضطراب شديد بيم از مرگ فرو رفتند ، ديوار زندگى آنان شكاف برداشت . هول و هراس آخرين ساعات زندگى نه تنها همهء كشتى نشينان را از يكديگر بيگانه ساخت ، بلكه هر يك از آنان ، خود را هم بدست فراموشى سپردند و كارى جز داد و فرياد و جزع و ناله نداشتند ، اپيكتت همچنان آرامش خود را حفظ نموده بود ، گوئى هيچ حادثه اى اتفاق نيفتاده است . آرامش شگفت انگيز وى كه مانند تماشاگران بر زيبائى امواج دريا احساس مى شد ، بعضى از آن كشتى نشينان را سخت ناراحت كرده بود كه اين مرد آيا مرگ را احساس نمى كند ، آيا كام مرگ را كه براى بلعيدن ما باز شده است نمى بيند شخصى نزد اپيكتت آمد و گفت : مگر نمى بينى طوفان مرگزاى در صدد در نورديدن طومار زندگى ما است ، اين چه موقع آرامش است ، مگر زنده نيست ، يا احساس مرگ نمى كنى اپيكتت از جاى خود برخاست