ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١٥ - مطلب دوم - گذشته فقط بعنوان اين كه گذشته است ، نمى تواند ملاك مبانى حيات كنونى و آيندهء انسان بوده باشد
قدرتى بخشيده است كه در ميدان تنازع در بقا و كشاكشها خود را از زوال و فنا نجات دادهاند .
عامل چهارم - تطابق فرهنگ امور فوق با واقعيات و حقايق قابل اثبات ، اين تطابق مى تواند تا آنجا كه گسترش مى يابد ، از زوال فرهنگ امور مزبوره جلوگيرى نمايد . اين عوامل بجز عامل دوم ، ادامهء فرهنگ آداب و رسوم و عقايد و سنتها را به گذشت زمان مستند نمى نمايد ، و فقط عامل دوم است كه افزايش گذشت زمان را به يك فرهنگ ، دليل واقعيت و استحكام ريشههاى آن مى پندارد . آنچه كه مجموع ملاحظات مربوط به موجوديت انسان اثبات ميكند ، اينست كه گذشت زمان بر آداب و رسوم و عقايد و سنتها و عدم زوال آنها فقط بعنوان گذشت زمان دليل تطابق آنها با واقعيات و حقايق نمى باشد ، زيرا بردگى در تاريخ بشرى تاريخ بس طولانى را سپرى كرده است و اين اصل با جنبهء زير بنائى كه پيدا كرده بود ، براى خود آداب و رسوم و عقائد و سنتهاى خاصى را هم بوجود آورده بود .
اگر بقاى فرهنگ امورى كه گفتيم مستند به عامل يكم بوده باشد ، بايستى در علل و چگونگى ضرورتى كه آن امور را براى قومى و ملتى مورد اعتقاد ساخته است دقت كرد ، اگر علل و چگونگى ضرورت آن امور متكى به اصول و قوانين روانى آن قوم و ملت بوده باشد ، گذشت زمان نمى تواند آنها را كهنه و فرسوده نمايد . و اگر متكى به آراء و عقايد شخصى شخصيتها بوده باشد ، بقاء و زوال آنها تابع دو چيز است : كميت و كيفيت نفوذ آن شخصيتها در نفوس مردم و كميت و كيفيت پشتوانهء منطقى كه براى آن امور در نظر گرفته شده است . و اگر عامل ادامهء آن امور تبلور فرهنگى آنها بوده باشد بحدى كه بصورت يك نهاد اصيل در آن قوم و ملت در آيد ، بطورى كه عنوان گردانندهء اصيل قوميت و مليت مردم بخود بگيرد ، بدانجهت كه در اين فرض فرهنگ مفروض ريشههاى خود را در اعماق روانى مردم مى گستراند ،