ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٣ - چهار - بطور كلى اگر حيات تكامل پذير براى يك فرد يا يك جامعه جدى مطرح شود ، با دنيا بدنيا خواهد نگريست ، نه در دنيا
( حيات طبيعى در ارتباط با طبيعت محسوس ) بنگرد ، همين دنيا بينايش مى سازد و اگر كسى در اين دنيا بنگرد و آنرا بطور هدفى و ذاتى بخواهد ، همين دنيا نابينايش مى سازد ) بچشيم .
امير المؤمنين عليه السلام با اين جمله مى فرمايد : تو انسانى و اگر بخواهى به آجر و سيمان ، و مقام و شهرت جذب شوى مانند عين آن موجودات نا آگاه شده ، نابينا خواهى گشت . در صورتى كه تو انسانى ، و با عظمتتر از آن موجودات مى باشى . و اگر بخواهى آن موجودات را بشناسى و در راه هدف حيات معقول انسانى خود ، از آنها برخوردار شوى ، همهء آن موجودات چهرهء واقعى خود را بتو آشكار ساخته و نه تنها حيات و روح ترا تسخير نخواهند كرد ، بلكه حركت حيات و روح را در ميدانهاى مختلف دنيا پر معناتر و منتجتر خواهد كرد .
خلاصه اگر مى خواهيم باداشتن آن جان كه در همهء جانوران وجود دارد ، روان هم داشته باشيم ، بايد در نمودهاى دنيا ميخكوب نشويم . تا بگوئيم :
< شعر > چو گلستان جنانم طربستان جهانم به روان همه مردان كه روان است روانم < / شعر > چرا زيرا < شعر > چيست امعان چشمه را كردن روان چون ز تن جان جست گويندش روان < / شعر > مولوى