ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٦ - مفهوم ضعيف و قوى در نوع انسانها و نبودن ميانگين ميان آن دو
آيا واقعيت اينست ، يا - < شعر > كار گاهى بس عجائب ديده ام جمله را از خويش غائب ديده ام سوى كنه خويش كس را راه نيست ذره اى از ذره اى آگاه نيست < / شعر > [١] . آيا در يك منظرهء طبيعى زيبا كه متشكل از گلهاى رنگارنگ و سرو نازهاى زيبا و چشمه سارهاى فرح بخش است ، از ديدگاه طبيعى اين احتمال را مى دهيد كه هر يك از واحدهاى آن منظره بجهت عشقى كه بيكديگر دارند دور هم جمع شده و با كمال آگاهى و آزادى متشكل شده و تصميم گرفتهاند كه هر يك از آنها با مختص و موقعيتى خاص وارد آن مجموعه گشته ، و منظرهء زيبا را بوجود بياورند تا آدميزادگان كه از مشقتهاى زندگى خسته ميشوند ، بيايند بسراغ آن منظره و در لذت زيبائى آن ، طراوت و شادابى مجددى را در درون خود پيدا كنند تا گفته شود : وقتى كه در زير زمين گازها يا ديگر مواد منفجر كننده ، همديگر را مى بينند ، پس از احوال پرسى به مشورت و تبادل افكار پرداخته به اين نتيجه مى رسند كه ما بايد جمع و انبوه و متراكم شويم و حتى بدون اجازهء پديدههاى زير زمينى فعاليت خود را براى ويران كردن شهرها و دهات و كوهها و مزارع مردم شروع كنيم و دمار از روزگار آن مردم در آوريم بنا بر اين ، در آن هنگام كه عمر ضعيف در روياروئى با موجودى قوى بپايان مى رسد ، مثلا قطرهء آب از گلوى جاندارى قرو مى رود و در موجوديت جاندار مستهلك مى شود ، چنان نيست كه آن قطره با يك امتناع درونى و با ماتم و شيون و ناله راهى معدهء جاندار مى شود و از موجوديت متعين خود محروم مى گردد . در آن كار گاهى كه قطره براى قرار گرفتن در زنجير حوادث و رويدادهاى بىشمار هستى آماده است ، براى آن چه فرقى دارد كه بعنوان جزئى از رودخانه به دريا سرازير شود و يا از راه گلوى يك حيوان راهى معده گردد و يا بخار شود و به فضا صعود نمايد .
[١] . فريد الدين عطار .