ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٤ - يكم - آگاهى والا باين كه انسان جزئى از هستى هدفدار است
نقطههاى تاريك من زياد است « دست از حركت بردارد و قانون من يا روح را در اين رابطه ناديده بگيرد . چارهء اين نقيصه اينست كه از آن مقدار روشنائيها كه در بارهء خويشتن دارد ، حد اكثر استفاده را نموده و در صدد تقليل تاريكيها برآيد و بر روشنائىها بيفزايد . اين آگاهىها كه گفتيم فقط متكفل ادارهء حيات خويشتن در دو قلمرو انسان و طبيعت مى باشد و نمى تواند قانون من يا روح را تأمين نمايد . يك آگاهى ديگر داريم كه عبارتست از آگاهى به من يا روح در مجموع هستى هدفدار .
اين يك آگاهى فوق العاده سازنده است كه انسان بداند كه باضافهء لزوم افزايش روشنائىهاى او در بارهء خويشتن ، [ اگر چه در اين زندگانى از كمترين آگاهى برخوردار گردد ] يك نوع روشنائى در موجوديت انسان لازم است كه اگر بوجود بيايد وجود تاريكىها و مجهولات مزاحم حيات او نمى باشد ، يعنى حيات بجهت تغذيه از آن آگاهى والا خود را تباه نمى بيند و احتياط و حسابگرى را ضرورى تلقى مى كند . و با اين آگاهى است كه انسان با جان خود آشنا مى شود و گمان نمى رود كه مقصود آيات قرآنى و منابع حديثى از تشويق و تحريك شديد بتحصيل آگاهى ، بدست آوردن همهء علوم و آگاهىها در همهء قلمرو جهان هستى بوده باشد كه : ( وَيَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ ) [١] ( و بشما از علم داده نشده است ، مگر اندكى ) بلكه مقصود آن آگاهى و احساس و علم والا است كه مى گويد من اگر چه در بارهء خويشتن آگاهىهاى محدودى دارد ولى همين آگاهىهاى محدود مى تواند حكمت بسيار با عظمت وجود انسان را در اين ديار هستى پر از رازها براى من اثبات كند و در نتيجه افزايش آگاهىهاى ديگر را تا آنجا كه امكان پذير است بدنبال مى آورد :
[١] . سورهء الاسراى آيهء ٥٨ .