ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٠ - عامل چهارم
اعتراض كنند كه ما حقيقتى بنام دل كه موجوديتى معين در درون آدمى داشته باشد ، سراغ نداريم ، تا پديدهها و مختصات مزبور را بعنوان حقايق علمى تلقى نموده و در بارهء آنها به بحث و تحقيق بپردازيم . پاسخ اين اعتراض كاملا روشن است ، زيرا اگر بنا را بر اين بگذاريم كه آنچه كه در درون آدمى بعنوان يك موجود متعين و قابل تعريف مشخص قابل درك نباشد ، محكوم به نيستى بوده باشد ، انواع تعقل و انديشههاى عقلانى و تجريدهاى رياضى را نيز بايستى محكوم به نيستى نمائيم ، زيرا ما در درون آدمى موجودى متعين و داراى تعريف مشخص براى امور مزبوره نمى بينيم . ما صدها نوع لذت و الم در درون خود مشاهده مى كنيم ، آيا مى توانيم اين لذايذ و آلام را بجهت عدم مشاهده عينى ، حقيقتى بعنوان عامل چشيدن لذت و الم نا ديده گرفته و بررسى آنها را از رسميت بياندازيم . اگر بگوئيد ما اين حقايق را بطور مستقيم و حضورى در مى يابيم ، عين همين دريافت مستقيم و حضورى در مختصات و شئون دل نيز وجود دارد و اگر بگوئيد : ما اين حقايق را از آثار و نتايج آنها در مى يابيم ، مختصات و شئون دل نيز داراى آثار و نتايج قابل مشاهده مى باشد . از طرف ديگر اين يك حقيقت روشن است كه اگر ما بخواهيم دل و امور مربوط به آن را از كتب ادبى آموزنده كه با گذشت ساليان ، بلكه با گذشت قرون و اعصار كهنه نمى شوند و همواره با حيات انسانها سر و كار دارند ، حذف نمائيم چيزى جز كاغذهاى باطل شده از آن كتابها نخواهيم داشت . تعجب در اينجا است كه حتى امروزه هم وقتى كه پاى منطق رسمى و تعقل در يك موضوع سست مى شود ، فورا وجدان و دل و فطرت پاك و امثال اين اصطلاحات براى اثبات مدعى استخدام ميشوند و يا براى محكوم كردن خصم ، وقتى كه وسائل رسمى وجود نداشته باشد و يا بحد لازم و كافى نرسد ، نوبت به تحريك وجدان انسانى و دل بشرى مى رسد با اين وضع دل و وجدان و مختصات و شئون آنها براى بهره برداريهاى سودجويانه ذخيره و بايگانى مى شوند