ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٢ - عامل پنجم
پرداخت ، خود داراى همان روان معتدل انتزاعى و ساخته شده است و بدين ترتيب يك روانپزشك بيگانه از روان حقيقى متصدى معالجه يك بيمارى مانند خود خواهد گشت اين گونه مسائل در روانشناسى اسلام با كمال جديت مطرح مى شود و در صدد محو عوامل به خود پيچيدن مغز بر مى آيد .
اگر اين پديده معلول ناتوانى از حل مسائل پيچيدهء جهان بينى بوده باشد ، اسلام مى گويد : براى رسيدن بيك جهان بينى كه حقيقت حيات و روان را شكوفا بسازد ، دو چيز را بايد در نظر داشته باشيد : يك - پرهيز از مطلق بازى و مطلق پرستى در قلمرو حواس و فعاليتهاى ذهنى كه متكى به حواس است كه در نتيجه شخص متفكر از شناخت انعكاسى جهان عينى كه فقط معلومات نسبى و محدودى را در اختيار انسان مى گذارد ، براى خود مطلق مى سازد يا مطلق را مردود مى شمارد ، زيرا وقتى كه يك صاحبنظر اعتقاد پيدا كرد كه نمى توان از قضاياى محسوس و از قضاياى معقول مستند به محسوس تكليف كل مجموعى عالم هستى را روشن نمود ، مغز اين صاحبنظر هرگز به خود نخواهد پيچيد .
دو - طواف به دور خويشتن نكند ، اين شرط در عين سادگى و ضرورت ، براى كسانى كه در فكر دخالتهاى پوچ كننده خود طبيعى در واقعيات نبودهاند ، مورد توجه و اهميت قرار نمى گيرد . و با ملاحظهء اين دو شرط و با بوجود آمدن آنها است كه مغز از پيچيدن به خود رها مى شود . اگر با حصول اين دو شرط ، باز شخص متفكر خود را كلافه و گيج احساس كند ، اسلام او را بدين مسئله متوجه مى سازد كه - < شعر > مغزهائى كز پريشانى به خود پيچيده اند گرد باد دامن پاك بيابان تواند < / شعر > اين مغزها با كلافه گى و گيجى مانند گردباد بخود مى پيچند تا باز شوند