ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٧ - مفهوم ضعيف و قوى در نوع انسانها و نبودن ميانگين ميان آن دو
يكى از محبوبترين و نيرومندترين عوامل ترقى و اعتلا ، در ورود به « قلمرو حيات معقول » و تلاش و حركت در مسير آن است .
كسانى كه در اين دنيا در مسابقه براى تحصيل خيرات شركت نمى كنند ، در حقيقت با كمال اختيار خود را ضعيف و ناتوان مى سازند و ستم بر خويشتن و جامعه خويشتن روا مى دارند و بديهى است كه عقب ماندگى و ضعف و سقوط آنان معلول تلاش و سبقت جوئى پيشتازان خيرات و كمالات نمى باشد ، زيرا آن امتيازاتى كه در قلمرو « حيات معقول » بدست مى آيد ، مزاحم و موجب ضعف ديگر انسانهاى تكاپوگر در مسير حياتشان نمى باشد ، اگر چه تكاپوى آنان در حيات طبيعى [ ولى غير فاسد و غير مزاحم ] باشد . بلكه بالعكس اين مسابقه گران راه خيرات و كمالات چنانكه در برخى از مسائل گذشته اشاره كرديم ، مشعلهاى فروزان هر دو نوع « حيات طبيعى » و « حيات معقول » مى باشند . اينان در شناخت و زريابى و تحقق بخشيدن بر آرمانهاى هر دو نوع حيات ، هيچ احتياجى به پاداش و بجا آوردن و ارزيابى انبوه كاروان « حيات طبيعى » نمى بينند ، زيرا خصوصيت « حيات معقول » همين است كه او ذات حيات را با ارزش شايستهء بر طرف ساختن هر گونه عوامل ناتوانى و ضعف از آن را ، ميداند « حيات معقول » گل است - < شعر > گل خندان كه نخندد چه كند علم از مشگ نبندد چه كند < / شعر > « حيات معقول » ماه است - < شعر > ماه تابان به جزاز خوبى و ناز چه نمايد چه پسندد چه كند < / شعر > « حيات معقول » آفتاب است - < شعر > آفتاب ار ندهد تابش و نور پس بدين نادره گنبد چه كند < / شعر > « حيات معقول » عاشق است - < شعر > عاشق از بوى خوش پيرهنت پيرهن را ندراند چه كند < / شعر > امير المؤمنين ( ع ) از ديدگاه « حيات معقول » است كه هنگامى كه به ابن ملجم مرادى قاتل جنايتكار خود مى نگرد ، مى گويد :