ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٨ - مفهوم ضعيف و قوى در نوع انسانها و نبودن ميانگين ميان آن دو
< شعر > أريد حياته و يريد قتلى عذيرك من خليلك من مراد < / شعر > ( من زندگى او را مى خواهم ، و او مرگ مرا ، عذر خود را از آن يار مراديت براى من بياور ) .
يعنى من طالب جبران ضعفهاى حياتى او هستم ، او در برابر اين خواستهء الهى من ، نابودى حيات مرا مى خواهد كه اگر قدرتى داشته باشم ، يكى از عمده ترين آرمانهاى حيات من ، مبارزه با ضعف و ناتوانىهاى انسانها است .
خلاصه در اين نوع روياروئى انسان با انسان ديگر كه نامش رقابت و مسابقهء سازنده است ، در حقيقت دو انسان براى نابودى يا تضعيف يكديگر صف آرائى نمى كنند ، بلكه تكاپوى جدى براى نشان دادن خير بالاتر از خيرى است كه ضعيفان افتان و خيزان خود را بآن رساندهاند و براى نشان دادن استعدادى بالاتر و قوىتر از استعدادى است كه رديفهاى عقب ماندهء قافلهء بشريت با پاى لنگ و عصا زنان ، آن استعداد را از خود بروز دادهاند . اگر ما روياروئى تنوع و تضاد طبايع و استعدادها و مختصات گوناگون انسانها را در مقابل يكديگر رها كنيم و آنها را در استخدام « حيات معقول » هماهنگ بسازيم طبيعى است كه كسى كه داراى مختص و استعداد مفيد و ممتاز مى باشد ، آنرا بعنوان سلاحى براى از بين بردن كسانى كه از داشتن آنها محرومند بكار نخواهد گرفت .
جاى بسى تأسف است كه اين صفات ارزشمند عواملى براى تنازع و پيكار گشته ، جز در موارد جبرهاى ضرورى ميان آن مختصات و منشها تركيب و تفاعل سازنده بوجود نيامده است . به همين علت است كه سر تا سر تاريخ بشرى ، در مجراى « حيات طبيعى محض » آگاهانه يا ناآگاه همهء انواع قدرتها و امتيازات بسيار متنوع همواره مورد معامله قرار گرفته است . قدرتها و امتيازات كالاهائى بودهاند كه در بازار داد و ستد عرضه شده است ، نه در قلمرو انسانها . لذا كاملا طبيعى بوده است كه افراد يا گروههائى از انسانها كه داراى آن مختصات و