ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٠ - عامل تخريبى ١٧١ جز اين نيست ١٨٧ ها در شناخت قطعه قطعههاى انسان
مى بيند و تفسير ميكند . اين است آن روشى كه در مبناى « جز اين نيست » صورت مى گيرد .
آنچه كه باعث شگفتى است ، اين است كه با اين كه محققان تجزيه گرا بهتر از همه مى دانند يا بايد بدانند كه اگر « جز اين نيست » هاى گذشتگان واقعيت داشت و مغزهاى بشرى مجبور بودند كه به آن « جز اين نيست » ها معتقد شوند ، نوبت به محققان بعدى كه خود گويندهء « جز اين نيست » امروزى يكى از آنان است نمى رسيد .
بايد در اين پديده بيشتر بيانديشيم كه هيچيك از محققان و دانشمندان حاضر نيست « جز اين نيست » ديگرى را بشنود ، و متأسفانه با اين حال باز با جملهء مزبور بسته شدن فعاليتهاى مغزى ديگران را اعلان ميكند ما آن موقع مى توانيم معتقد شويم كه انسانشناسى ما جريان منطقى خود را سپرى ميكند كه بررسى مختصات انسانى اگر چه شمارهء آنها از هزارها بگذرد ، بدون جملهء « جز اين نيست » جريان پيدا كند .
روش تجزيه اى پس از آنكه وحدت شخصيت و وحدت حيات انسانى را مختل ساخت ، مشكلات فراوان و غير قابل حل منطقى را بدنبال آن بوجود مى آورد . از آن جمله : يك - هنگامى كه يك بعد انسانى مورد اهميت شديد دانشمند قرار گيرد ، مقدارى از معلومات مستند به واقعيت آن بعد ، مثلا قدرت پرستى به خوبى روشن مى شود و با منطق تجربه و مشاهده تطبيق مى شود ، ولى بدانجهت كه ديگر ابعاد انسانى به واسطهء اهميت دادن و متمركز ساختن همهء قواى مغزى و عشقى كه شخص محقق به بعد مورد علاقه خود مى ورزد ، از ديدگاه ناپديد مى شود ، ولى از واقعيت محو و نابود نمى گردد . هنگامى كه آن ابعاد قيافهء خود را به محقق نشان مى دهد و تفسير و توجيه علمى خود را مطالبه ميكند ، مجبور است همهء آنها را چه با احساسات و چه بوسيلهء اصول پيش ساخته و چه با هدفگيرىهاى