ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٨ - استثناء دليل روشن براى اثبات اين حقيقت است كه مختصات وارده در قرآن در بارهء انسان همه ذات و طبيعت او نيست
( بحث از آيهء شمارهء يكم را كه احتياج به تفصيل دارد ، پس از آيهء شمارهء دوم و سوم مطرح خواهيم كرد ) . از اين مبحث دو نتيجهء مهم كه مى گيريم : يكى اينست كه چون در علوم انسانى از ديدگاه اسلام ، تعريف كامل و جامع براى انسان قابل قبول نيست ، هر مكتب و متفكرى كه در صدد تعريف انسان بر آيد ، از ديدگاه اسلام ارزشى جز توصيف يك يا چند مختص انسانى را ندارد .
دوم اين كه - كلمهء انسان در آيات قرآنى و ديگر منابع معتبر اسلامى فى نفسه باردار ارزش نيست ، بلكه مفهومى كه از اين كلمه غالبا اراده مى شود همين موجود با داشتن استعدادها و مختصات منفى و مثبت مى باشد .
استثناء دليل روشن براى اثبات اين حقيقت است كه مختصات وارده در قرآن در بارهء انسان همه ذات و طبيعت او نيست نمونه اى از اين استثناها بقرار زير است : ١ - ( وَالْعَصْرِ إِنَّ الإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ ) [١] ( سوگند به عصر كه انسان قطعا در خسارت است ، مگر كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند ) .
٢ - ( إِنَّ الإِنْسانَ لِرَبِّه لَكَنُودٌ وَإِنَّه عَلى ذلِكَ لَشَهِيدٌ . وَإِنَّه لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ ) [٢] ( قطعا انسان به نعمتهاى پروردگارش كفران مى ورزد . خود انسان بهمين كفرانش شاهد است . و اين انسان سخت مال دوست است ) .
درست است كه در اين آيات استثناى ظاهرى وجود ندارد ولى آيهء دوم كه مى گويد : انسان به كفران ورزيدن خود شاهد است ، دليل آنست كه خود او زشتى كفران و امكان اجتناب از آن را ميداند و مقصود از شهادت مجرد دانستن و ديدن نيست ، زيرا آدمى همهء شئون و مختصات و اعمال جبرى خود
[١] . العصر آيهء ١ تا ٣ .
[٢] . العاديات آيه ٦ تا ٨ .