ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٨ - دوم - رابطهء انسان با محيط و اجتماع
< شعر > جانب ديگر گرفت آن شخص زخم بى محابا بى مواسائى و رحم بانگ زد او كاين چه اندامست از او گفت او گوش است اين اى نيكخو گفت تا گوشش نباشد اى همام گوش را بگذار و كوته كن كلام جانب ديگر خلش آغاز كرد يار قزوينى فغان را ساز كرد كاين سيم جانب چه اندامست نيز گفت اينست اشكم شير اى عزيز گفت گو اشكم نباشد شير را خود چه اشكم باشد اين ادبير را درد افزون گشت كم زن زخمها اشكم چه شير را بهر خدا خيره شد دلاك و بس حيران بماند تا به دير انگشت بر دندان بماند بر زمين زد سوزن آن دم اوستاد گفت در عالم كسى را اين فتاد شير بىدم و سر و اشكم كه ديد اين چنين شيرى خدا كى آفريد < / شعر > حالا بايد ديد اجتماع در بارهء من يا روح انسان چه ميكند . آنچه كه خداوند از ارحام مادران به اين دنيا وارد ميكند ، موجوداتى هستند كه بذرهاى معرفت و حركت و تحول به مراحل رشد جسمانى و كمال روحى در نهاد آنها كاشته شده است . ضمنا يك بذر خيلى مهم نيز در ميان آن بذرها وجود دارد كه صيانت ذات و بذر خود طبيعى ناميده مى شود . باغ اجتماع بوسيلهء باغبانهاى متنوع مانند مديريتهاى گوناگون و مقامات تعليم و تربيت و متصديان امور اقتصادى و حقوقى و سياسى و علمى و فرهنگى و غير ذلك ، آن بذرها را مى رويانند . از طرف ديگر مى دانيم كه اگر در رويانيدن بذر صيانت ذات و خود طبيعى كمترين مسامحه اى صورت بگيرد ، در مسير زندگى مى توان از اين گونه اشخاص ، در دو ساعت مثلا يك انسان عادل را به يك منحرف جنايتكار مبدل ساخت و اگر قانون صيانت ذات و خود طبيعى در رويانيدن آن ، مراعات شود ، مى توان در ده ساعت مثلا از يك منحرف تبهكار يك انسان عادل فرشته خو بوجود آورد . اينست حساسيت من ، يا روح ، و اينست شدت تأثير اجتماع در افرادى كه در آن زندگى مى كنند . بنا بر اين ، اگر چه هر فرد با هويت تعين