ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٨ - چهارم - رابطهء انسان با خدا
كه در راه عمل به ارزشهاى عالى انسانى و تحقق بخشيدن به آنها در اجتماعات از سود و لذت و خودخواهى و قدرت دست برميدارند ، مردمى بدبخت و بيمار مى باشند قضيهء دوم - رابطهء من يا روح با خدا در مجلد دوم از اين كتاب انواع رابطهء انسان را با خدا مطرح كردهايم ، مطالعه كنندهء محترم براى بررسى آن روابط مى تواند به مجلد دوم مراجعه نمايد . در اين مبحث تا بتوانيم كوشش مى كنيم براى بيان دو قانون الزامى ارتباط من يا روح با خدا كه بايستى آنها را مراعات نمايد : قانون يكم - من بايد اين حقيقت را دريابد كه خداوند متعال او را بدون كمترين نياز آفريده است . آفرينش دستگاه خلقت كه منهاى انسانى اجزائى از آن مى باشند هيچ دگرگونى در ذات اقدس ذو الجلال ايجاب نكرده است .
فياضيت مطلق او بوده است كه :
< شعر > جنتى كرد جهان را ز شكر خنديدن آنكه آموخت مرا همچو شرر خنديدن < / شعر > اشتياق اتصاف به نمونه اى از كمال والا كه من در خالق خود سراغ دارد ، اولين قانون من در رابطه با خدا است . لزوم اين اتصاف از احساس تعهد برين سر چشمه مى گيرد اگر بنا بود خداوند متعال نمونه و جلوه اى از كمال خود را به بندگانش عنايت نفرمايد ، اشتياق سوزان به اتصاف با آن نمونه و جلوه را در نهاد ما انسانها قرار نمى داد . اگر آدمى اين حقيقت را مى پذيرفت كه آنچه در انتظار اوست كمال و جمال والاى الهى است كه حد مرز و نهايتى ندارد هرگز خود را به پديدههاى بسيار ناچيز كمال نما و زيباييهاى صورى نمى باخت اگر آنها را بدست مى آورد ، در حقيقت آنها را مقدمات اوليه اى تلقى ميكرد براى صعود به كمال و جمال والا . با اين پذيرش منطقى بود كه مجنونهاى جوامع مى توانستند من خدا جوى و بينهايتگراى خود را به ليلىهاى صورى و موقت خلاصه كنندهء آن من بزرگ در دو چشم و دو ابرو و يك بينى و دو لب