ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٦ - نظريه چهارم
دادهاند . با اين كه حتى در اين راه به ناگواريها و مصائب سخت از مقاومت غوطه وران در حيات طبيعى محض در مقابل خدمات به آنها تحمل كردهاند ، مگر امير المؤمنين ( ع ) گاهى كه ابن ملجم مرادى را ميدند ، نمى گفت كه :
< شعر > أريد حياته و يريد قتلي عذيرك من خليلك من مراد < / شعر > ( من حيات او را مى خواهم او مرگ مرا . عذرت را از اين دوست مراديت بخواه ) .
كسى كه گسترش دامنهء علوم و جهانبينىها را تا قرن هيجدهم و نوزدهم معلول جبر حيات طبيعى محض و شئون آن ، بداند ، و عامل كمالجويى و عشق به حقيقتيابى را تا دوران مزبور ناديده بگيرد ، بطور قطع اين شخص از سرگذشت علوم و انگيزههاى بوجود آورندهء آنها اطلاعى ندارد . حتى در قرن نوزدهم و بيستم كه صنعتها با ١٠٠ ها بعد به جريان مى افتد ، منحصر كردن انگيزههاى علوم در عوامل سودجوئى و اشباع حيات طبيعى محض ، تهمتى است نابخشودنى كه ارتكاب خلاف واقع است . مخصوصا دانشمندان علوم انسانى بسيار فراوانى در دو قرن بروز كرده و دست به كارهاى معرفتى و علمى انسانى فراوانى زدهاند ، اما مكتب سازان اجتماعى و بانيان جهانبينىها ، معمولا چنين نيست كه انگيزهء سازنده مكتب اجتماعى و جهانبينى آنان سود شخصى و من بازى و من پرستى بوده باشد . اگر چه فرض كنيم همهء آنها به خطاهاى بزرگى مرتكب شده باشند . و بعبارت كلىتر و مختصرتر مكتب سازان و بانيان جهان بينى بدون استثناء براى شناساندن انسان و جهان « آن چنانكه هستند » و انسان « آن چنانكه بايد و شايد » و جهان چگونه مى تواند پاسخگوى ابعاد معرفتى و علمى انسانها باشد ، قيام كردهاند ، مگر كسانى كه عاشق يك موضوع شوند و با ضميمه كردن « جز اين نيست » مكتب و جهان بينى خود را محدود نموده و انسانها را از نتايج و محصولات عالى انديشه هايشان محروم بسازند .
دوم - اگر عنايت خداوندى بوسيلهء اين گونه دانشمندان كمالجو و