ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٢ - يكم - رابطهء انسان با خويشتن
ممكن است گفته شود : همهء موجودات جهان هستى در مجراى قانون قرار گرفته و اختصاصى به انسان ندارد . پاسخ اين اعتراض چنين است كه انسان در ارتباط با قانون يك جهت اشتراك با ديگر موجودات دارد و آن اينست كه انسان از آن جهت كه موجودى است طبيعى ، از اين جهت مانند ديگر موجودات در حال تأثير و تأثر با طبيعت است ، مانند لزوم تصرف در زمين براى كشت و كار و استفادهء ضرورى وى از نور و آب و جريانات متنوعى كه در بدن او مى گذرد و غير ذلك ، چه احساس آگاهى و آزادى در بارهء خويشتن داشته باشد و چه نداشته باشد . از اين جهت انسان مانند ديگر موجودات طبيعى مشمول قوانين مخصوص به خويشتن مى باشد .
اما جهت امتياز انسان از ديگر موجودات [ و چه امتياز بزرگى ] حتى از عاليترين جانداران غير انسان ، در اينست كه او مى تواند از خويشتن آگاه شود و براى توجيه حيات خويشتن احساس آزادى نمايد و به حيات خويشتن تصعيد ببخشد . بجهت اين امتياز بزرگ است كه قانون حاكم بر انسان عاليتر از قانون حاكم بر ديگر موجودات مى باشد . انسان بجهت آگاهى بخويشتن بوده است كه رشتههاى متنوع روانشناسى و ديگر علوم مربوطه را بوجود آورده است و اگر آگاهى از خويشتن نداشت ، از نمودهاى رفتارى همنوعان خود چيزى در بارهء روان و من و روح نمى فهميد . بعنوان مثال اگر خود انسان اراده و انديشه و تحير و تجسيم و عواطف و احساسات را در درون خود دريافت نكرده بود ، نه از پديدههاى فيزيكى رفتار خود چيزى در بارهء امور مزبور درك ميكرد و نه از ديگران . اگر انسان آگاهى از خويشتن نداشت ، بدون ترديد نمى توانست موقعيت حياتى خود را با آن همه ابعاد متنوع در ميان جنگل بيكران پديدهها و حوادث طبيعت و همنوعان خود تنظيم نموده و تاريخى براى خود بسازد . همچنين است آزادى انسان در بارهء خويشتن و احساس لزوم توجيه حيات خود بطورى كه مطلوب و آرمان خود او است . هر چند كه