ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٨ - آيا مى توان گفت عالم ماده و طبيعت از ناچيزترين پديدهء آن گرفته تا كل مجموعى آن ، داراى قانون است و همچنين پديدهء حيات كه در همهء جانداران وجود دارد ، تابع قانون است ، ولى من يا روح قانونى ندارد و همهء موجوديت آن در دو قلمرو ١٧١ آن چنانكه هست ١٨٧ و ١٧١ آن چنانكه بايد ١٨٧ پيرو خواستههاى بىشرط و قانون خود انسان است
پديدهء آنها گرفته تا كل مجموعى آنها داراى قانون مخصوص بخود مى باشند ، مگر من و يا روح انسان كه همهء موجوديت او در قلمرو « آن چنانكه بايد » و « آن چنانكه هست » قانونى ندارد مسلم است كه هيچ متفكر آگاهى از طبيعت و انسان چنين سخنى را نمى پذيرد و آنرا بزبان نمى آورد . اما از هر متفكر آگاه بپرسيد كه آيا بشر در گذرگاه بسيار طولانى و پر فراز و نشيب خود ، باين حقيقت كه من يا روح انسانى نيز قانونى براى خود دارد آگاهى دارد يا نه قطعا خواهد گفت : آرى والا نمى توانست به واقعيت خود ادامه بدهد .
اگر طرف سؤال شما كسى باشد كه از جريان عينى حيات انسانها با عدم انطباق آن با واقعيت من يا روح داراى قانون ، اطلاع داشته باشد ، پاسخ شما را اين طور خواهد داد : اما از ديدگاه علمى و فلسفى و واقع يابى از هر طريق ممكن ، بلى ، من يا روح انسانى نيز نمى تواند بدون قانون به واقعيت خود ادامه بدهد ، ولى رفتار عينى بشر چنين مى نمايد كه من يا روح قانونى ندارد و انسان موجوديست كه هر لحظه با خواستهء فعلى خود زندگى كرده است بهر حال اين مسئله كه مناسبترين نام آن مسئلهء حيات است ، چه تأسف بخوريم و چه تأسف نخوريم و خواه آنرا جدى بگيريم و يا آنرا شوخى تلقى كنيم ، چنانكه افراد فراوانى چنين تلقى كردهاند ، وجود دارد و از اصطلاح بافى و امروز و فردا كردن و بگردن ديگران انداختن هم كارى ساخته نيست . نخست بايد بدانيم كه براى فهم قانون من يا روح ، گذشت ده هزار سال بيك اعتبار و گذشت سه هزار سال كه تمدنها شكوفا شدهاند ، زمان كم و نارسائى نيست . و با يك نظر ديگر چهارده قرن كه از ظهور اسلام در پهنهء تاريخ مى گذرد مدت كمى نيست و از زاويهء ديگر در حدود دويست سال اخير كه محصول همهء تلاشهاى گذشته بشرى را مورد توجه و بررسى قرار داده و نام اين دويست سال را دوران شكوفائى علم و جهان بينى و هنر گذاشته است ، مدت كمى نيست ، پس كو و كجا است و چيست