ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٤ - دوازده - حريت معلول اعتلاى همت و اختيار جلوهء عالى آن در مسير تصعيد كمالى حيات
گوشدار ، و اى لالهاى سخنگو و اى نابينايان چشم دار ، شما مردم ، نه آزاد مردان در هنگام ديدار هستيد و نه برادران موثق در هنگام ابتلاءها و آزمايشها ) .
٦ - من صبر صبر الأحرار و إلَّا سلاسلوّ الأغمار [١] ( كسى كه شكيبائى احرار داشته باشد [ موجب عظمت و آزادگى روح اوست ] و اگر شكيبائى احرار نداشته باشد ، [ از حوادث مى گذرد ] و حوادث را فراموش مى نمايد ) .
٧ - أنّ قوما عبدوا اللَّه رغبة ، فتلك عبادة التّجّار ، و أنّ قوما عبدوا اللَّه رهبة فتلك عبادة العبيد و أنّ قوما عبدو اللَّه شكرا فتلك عبادة الأحرار [٢] ( جمعى از مردم خدا را براى ميل و علاقه به سود دنيوى و اخروى مى پرستند ، اينان تجارت كنندگانند . جمعى ديگر خدا را بجهت ترس از كيفر مى پرستند ، اينان بردگانند ، جمعى ديگر خدا را براى سپاس و شايستگى او براى پرستش مى پرستند ، اينان احرارند ) .
امير المؤمنين در جملهء پنجم ، مردم تبهكار آن دوران را با صفات رذيله ناآگاهى توصيف مى نمايد و سپس بىبهره بودن آنان را از حريت متذكر مى گردد و در حقيقت مى توان بىبهره بودن آن مردم تبهكار را مانند علت نا آگاهىها و سست عنصرىهاى آنان تلقى نمود ، زيرا وقتى كه انسان توانا به سخن گفتن ، از تكلم امتناع بورزد و انسان داراى چشم از ديدن ناتوان باشد و انسانى كه داراى گوش است ، ولى از شنيدن سخن مفيد بىبهره بوده باشد ، قطعا عامل يا عواملى وجود دارد كه گوش و زبان و چشم او را بسوى خود جذب كرده و بزنجير بسته است . و هنگامى كه اين ابزار و آلات بزنجير كشيده شد ، كشف از اين مى كند كه ذات ( شخصيت ، من ، روح ) آن شخص در زنجير چيزى كه براى خود مطلوب حياتى تلقى كرده است ، بسته مى شود .
[١] . ج ٣ شمارهء ٤١٣ ص ٥٤٨ .
[٢] . ج ٣ شمارهء ٢٣٧ ص ٥١٠ .