الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٥٨ - فصل ذكر بيان احتجاج حضرت فاطمه بنت رسول ايزد تعالى و تبارك بر قوم در وقت منع ضياع فدك
عليه السّلام آورده گفت : يا ابن أبى طالب گوئيا الحال شما متلبّس به لباس ترسناكان گشته شمله و عمّامه ء ايشان بر سر بسته در زاويه ء خانه مانند تهمتزدگان نشسته پرهاى مقاديم طير أجدلى را انداخته با پرهاى كند أعزلى ساختيد كه أصلا از آن گنجايش پرواز بلكه حركت و آواز نيست .
في الواقع اين پسر أبى قحافه مرا از عطيّه ء پدرم سيّد البريّه دور و از بلغه و مدد معاش پسرانم مهجور گرداند و در خصومت من بغايت مجتهد و بر غلبگى و تسلَّط بر سخنانم بىنهايت مكدّ است و چون طوايف امم و أصحاب سيّد عالم او را در باب عدم اطاعت أهل بيت النّبوّه بلكه در عداوت مصرّ يافتند طايفه اوس و خزرج منع نصرت من كردند و مهاجرين نيز با ساير معاندين متابعت نموده امداد و اعانت نكردند و تمامى جماعت نظر بجانب ديگران كردند نه كسى منع ايشان تواند نمود نه أحدى دفع ظلم و ستم ايشان تواند فرمود اين همه بىحسابى از ايشان كشيده بيرون آمدم ، و تحمّل اين شدايد و آلام آن جمعى نافرجام نموده معاودت فرمودم . روزى كه جلادت مردى و جرأت دلاورى گذاشتيد لهذا ما نيز شيوه ء تضرّع و ابتهال و طريقه ء استكانت و اعتزال برداشتيم گرگان دعوى شيرى ميكند و بوساده ء عزّت تكيه نموده بسيار اظهار غلبگى و چيرگى مىنمايند و شما را فرش تراب و محلّ استراحت شما و جاى خوابست .
آخر اين شخص كه اين همه چيزها ميگويد او را از اين گفتنها بازنمىدارى و از أمثال اين أفعال باطل و أشغال لاطايل او را ممنوع و مستعفى نميكنى مرا أصلا درين كار هيچ گونه اختيار نيست كاشكى پيش از ديدن اين شدّت و ذلَّت مىمردم و اين خفّت با خود بگور ميبردم .