الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢١٥ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين ( ع ) در تحريص قوم بر مسافرت به جانب شام
و احكم و اعظم است ، و گفتم كه بايد نزديك من آئيد و استماع قول من و اطاعت امر و فرمان من نمائيد و نصايح مرا بسمع رضا گوش نموده مخالفت مرا از خاطر فراموش گردانيد و باتفاق و مرافقت من با هر باغى و مارق از دين برگشته جهاد و مقاتله و جنگ و مجادله نمائيد ، همگى در جواب من گفتيد كه :
نعم ، چنين ميكنيم بعد از آن از شما عهد خدا و پيمان او گرفتم و شما را به ذمة الله و بذمة رسول الله مشتغل گردانيدم همگى شما تمامى شرط و عهد را متقبل شديد و هر چه گفتم اجابت قول من نموديد لهذا من حضرت ايزد مجيد را بر همه شما گواه گرفتم ، و بعضى از ياران شما را بر بعضى ديگر شاهد و مخبر گردانيدم بعد از آن در ميان شما اقامت احكام شرع و سنت نبى بكتاب خداى تبارك و تعالى نمودم .
الحال مرا عجب است از معويه بن ابى سفيان كه در امر خلافت با من منازعت دارد و منكر ولايت و امامت من براى امت ميگردد و گمان پسر ابى سفيان چنان است كه او را در امامت امت احق از من است سزا و جزاى او بر خداى عز و جل و بر حضرت خاتم الرسل است و او را اصلا حق در آن باب و حجت خداى تعالى و نبى الرحمه و متابعت مهاجرين و انصار و باقى امت با او نيست و انصار و ساير مسلمين تسليم امر خلافت باو ننمودند و بر امارت مؤمنين بر او سلام نكردند .
اى معشر المهاجرين و الانصار و باقى جماعت كه سخنان مرا استماع مىنمائيد آيا شما بر نفس خود اطاعت مرا واجب ننموديد و با من بطوع و رغبت و بغير جبر و كراهيت مبايعت نفرموديد ؟ آيا من از شما عهد و شرط براى قبول