الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٨٤ - فصل ذكر بيان احتجاج حضرت أمير المؤمنين حيدر بر أبا بكر در هنگامى كه أبى بكر بواسطه ء بيعت با مردم باو بجهت خلافت بخدمت آن حضرت آمده شروع در معذرت و اظهار خشنودى خود از آن ولىّ ايزد معبود نمود
متعرّض ميگرديد بعرض اشرف آن شحنة النّجف معروض گرداند و معذرت جويد از استماع مردم برو و اظهار عدم رغبت خود در آن كار و زهد از دنيا و بيزارى از كردار خود نمايد و خاطرنشان آن امام انس و جانّ فرمايد كه امّت او را بالتماس و استدعا بلكه از روى جبر و ابرام لا تحصى متصدّى و متقلَّد امر خلافت گردانيدند لهذا در وقت غفلت بغير اعلام و خبر آن امام الامّه بدر دولتسراى حضرت آمده رخصت دخول و طلب خلوت با آن وصىّ رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم نمود بعد از تشرّف بدريافت ملاقات فايض البركات گفت :
يا أبو الحسن و الله بخداى عالم قسم است كه اختيار اين كار از من بمؤاخات و سازش با مهاجر و أنصار نبود و اصلا رغبت و خواهش اين أمر نداشتم و از روى شوق و حرص اين كار بگردن خويش نگذاشتم ، و نيز بنفس خود گمان تعهّد اقامت و ثقه ء استقامت بما يحتاج اليه امّت ندارم و مرا مال و قوّت و كثرت چشم و خويش و عشرت بلكه با هيچ أحدى رأى مشورت نيست پس شما را با من اين همه قبض و گرفتگى خاطر چيست ؟ و من از شما بواسطه ء عدم تقصير مستحقّ اين خفّت و سزاوار اظهار اين همه كراهيّت نيستم پس چرا بمن به چشم عداوت نظر نمائى و اظهار كراهيّت و عدم شفقت بر من بر تمامى امّت - ظاهر فرمائى ترصّد و ترقّب آنكه من بعد طريقت مودّت و احسان در حقّ من مرعى و مبذول داشته بلكه مرا از مخلصان خود پنداشته چنان نكنيد كه بر مردمان عدم توجّه و احسان شما در حقّ من ظاهر و عيان گردد .
در آن هنگام حضرت أمير المؤمنين على فرمود كه اى ابو بكر هر گاه تو حرص و رغبت اين كار و ثقت نفس و اعتبار خود باين امر و كردار نداشتى پس ترا چه برين داشت كه متقلَّد امر خلافت امّت گشتى و اين شغل خطير به