الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٥٠٨
محلّ تعوّد و سكناى آن بىايمان در آتش نيرانست .
آنگاه حضرت ولىّ الله گفت : بدانيد كه حديث كه بشما ميرسد از چهار كس است كه پنجم ندارند .
اوّل - آنكه محدّث مرد منافق متصنّع الاسلام باشد يعنى اوّل رجال آن حديث مروى منافق باشد و مسلمان در واقع نباشد ليكن خود را بزىّ مسلمانان متزّى و ملبّس گرداند بنوعى كه هر كه او را ببيند گويد مسلمان است حال آنكه او در واقع منافق نامسلمان باشد كه او أصلا از گناه و حرج نترسد شما ازو بترسيد كه او دروغ بر حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله از روى دانستگى و عمد بندد و اگر مردم عالم و مطَّلع بر حال آن كاذب دژم گردند كه او منافق كاذب است هرگز ازو قبول آن حديث نكنند و تصديق قول او ننمايند ليكن حقيقت حال آن ضالّ بر ساير رجال مخفى و پنهان است ميگويند كه چون آن شخص از أصحاب حضرت رسالت مآب است و آن حضرت را ديده حديث از آن سرور شنيده فرا گرفت ما نيز ازو فرا گيريم فلهذا حديث ازو شنوند و بقول او عمل نمايند و حال آنكه حضرت خلَّاق العباد از أحوال أهل نفاق و عناد خبر داد چنانچه من ترا اخبار به حال آن أشرار نمودم ، و حضرت واهب العطيّه صفت منافقان بآن وصف و نشان كه بودند بيان كرد .
و چون آن طايفه بعد از حضرت نبىّ الرّحمه در دنيا باقى بودند تقرّب به أئمّه ضلالت و داعيان مردم بآتش نار و در آخرت بغوايت جستند و بزور و بهتان و عمل آخرت را پس پشت انداختند ، و أئمّه ء ضلالت اين طايفه را بر امّت حكَّام و بر رقاب ساير أنام مستولى گردانيدند و باتّفاق يك ديگر دنيا خوردند بدانيد كه مردمان با ملوك زمان و با دنياى مملوّ از نفاق و طغيان بسيار مرتبط ، و