الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٩٩
و مردمان را بزيان در روزه و نماز حريص گرداند ليكن در خاطر خود امر ديگر را مخفى و مستتر دارد و با مردم بظاهر صلح كند و خود را در نظر جمعى بىبصر عالم و با خبر نمايد خداى بارى او را منسلخ و عارى ناميد يعنى خالى و منزوع از علم و دانائى و بواسطه ء جهل و الباس ساير الناس او را عالم بىشبهه و التباس دانند و او را باين اسم مسمى گردانند با آنكه آن نادان يك روز تمام نفس نافرجام خود را در انصرام تعب تحصيل علم بىآرام نگردانيد على الصباح بدعوى علم و كمال تمام بر خاست و بدروغ بىفروغ خود را بياراست چون بمحضر انصار و مهاجر حاضر شد در تحصيل يكسر آنچه اصلا در آن خبر ظاهر و عيان نبود سعى و اهتمام فراوان نمود و پاك از طهارت و نجاست پنج امر نمود و در رطب و يابس تصرف ميفرمود :
تا آنكه او رفع تشنگى و دفع حرارت عطش نفس پر از هوس خود از آب متغير اللون و الطعم بلكه از نجس نمود اين كنايه از تصرف اسامى حرام است و او سعى بسيار در كار لا لاطايل نمود چنانچه در ميان مردمان بحكومت ايشان نشست و قاضى و مفتى حضرى و بدوى شد و ضامن آنچه قاضى سابق حكم نمود گرديد چنانچه هر امر كه بسابق مشتبه بود و او براى امر ناتمام خود در آن امر حكم نمود او نيز همان حكم را ملخص دانسته مجرى و ممضى داشت و اصلا نظر بامضا و اجراى امر حق نگذاشت و بخوف آنكه مبادا اگر مخالفت ، امر سابق كند چون ايام او منقضى گشته ديگر نايب مناب و قايم مقام او گردد آن كس بر نقص حكم او نمايد بناء عليه چنانچه در مرد سابق اگر يكى از امور مبهمه مرافعه ميشد براى حشو خود قطع و فصل مينمود لاحق نيز بنسبت او