الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٤ - فصل ذكر بيان احتجاج حضرت فاطمه بنت رسول ايزد تعالى و تبارك بر قوم در وقت منع ضياع فدك
في الفور با تبعه ء خويش در معسكر اين خبر ملالت أثر را مشتهر گردانيده خود را بمدينه أنور رسانيده در كوچه و بازار آن شهر منادى مينمود كه : انّ محمّدا قد قتل ، أهل اسلام ازين خبر بغايت محزون و مضطرّ گشتند لشكر اسلام چون نشان نبىّ الانس و الجانّ نديدند بغايت متحيّر و پريشان بلكه جسم بيجان شدند و هر كسى بخوف نيم جان خود بگوشه ء پنهان گشت ، امّا أمير المؤمنين حيدر چون سيّد البشر را نديد و چيره گى خصم ملاحظه نمود خداى بارى را بعظمت و جلالت ياد نمود آنگاه بغرّيد و دست بقائمه ء شمشير آبدار برده و روى بآن كفره ء أشرار نهاد قلب و جناح و ميمنه و ميسره و كمينگاه آن طايفه گمراه را برهم زده دمار از روزگار آن فجّار برآورده أعيان قوم را با علمدار بقتل آورده علم كفّار در حال نگونسار شد و أكثر آن أشرار طعمه ء آن شمشير آبدار حيدر كرّار گشتند و بقيّة السيف بهزار مكر و حيل از شمشير آن ولىّ عزّ و جلّ جان بفلاكت از آن محلّ بدربردند ليكن أمير المؤمنين ( ع ) چون خاطر از ممرّ كفّار جمع ساخت و از قتل آن فجّار پرداخت روى بآن شعب كه آن نبىّ العجم و العرب در آن بود نهاد چون نزديك حضرت نبىّ الرّحمه رسيد بعد از عرض بندگى و فدويّت گفت : يا رسول الله پدر و مادرم فداى تو باد از غيبت شما در نظرم قريب بآن بود كه متنافر شود .
بعد از آن حضرت نبىّ الأكرم را از شعب جبل برون آورده مانند علم بر پاى كرد بعد از طلوع نور آن خورشيد رسالت از افق شعب جبل أصحاب مخفى و منزوى از هر محلّ به اشعّه ء آن مهتدى گشته پروانه وار بر شمع جمال آن نبىّ المختار گرد آمده در تحت أقدام آن خلاصه أنام افتادند و بشرف تقبيل ايادى و أنامل معجز آثار بدايع نگار مشرّف شدند و بمضمون اين بيت تكرار