الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٠٣ - ذكر بيان احتجاج حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام بر آن كسى كه قايل است بآن كه امراض بمعالجه ء اطبا صحّت يابد نه به شفاى حضرت ايزد تعالى
مىنمايد كه شما البته نه آن كس باشيد كه من در اول ديدم چه شما را به غايت مصفار و صاحب يرقان و آزار يافته بودم و الحال رنگ روى شما مانند گل سرخ است حضرت امير المؤمنين على ( ع ) فرمود كه : صفار ما بهمان داروى سميه كه گمان شما چنان بود كه ما را بىجان گرداند خداى تعالى شفاى ارزانى داشته و صفار و يرقان را برداشت آنگاه ساقهاى مبارك خود را برهنه گردانيد گفت اى حكيم يونانى گمان شما آنست كه مرا رفق و مدارا بواسطه ء دقت و باريكى اين ساقها در حمل اشيائى ثقيله بايد نمود كه مبادا قدرت تحمل آن نداشته باشد بلكه خوف شكسته شدن ساقهاى ما باشد الحال حقيقت احوال خود بشما ظاهر گردانم و بنمايم كه خداى متعال در جميع اوقات و احوال بخلاف طب شماست در آن حال دست مبارك بر ستون چوب بغايت بزرگ كه در سطح آن مجلس بر بالاى سر آن ولى ايزد تبارك و تعالى بود و دو سنگ عظيم كه آن يك حجر بر بالاى سنگ ديگر مستقر بود زد و آن ستون و سنگها را با حيطان و جدران كه در بالاى آن دو غرفه بود حركت داده همه را از جاى بركند و بسر دست نگاه داشت حكيم يونانى چون آن قوت و شوكت ديد در ساعت بيهوش گرديد ، حضرت امير ( ع ) فرمود كه : آب بر روى يونانى زدند تا بهوش آمد و گفت و الله كه مرا در مدّة العمر خويش شگفت و عجب مثل امروز در پيش نيامد آنگاه حضرت ولى الله گفت يا يونانى اينست قوت و توانائى اين ساقهاى باريك من كه ديدى آيا در طب تو مثل اين چيزى هست ؟ حكيم يونانى گفت : نه يا على آيا محمد ( ص ) نيز مثل شما در قوت و قدرت و در شكوه و سطوت بود ؟ حضرت