الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٩٩ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السّلام بر بعضى از احبار يهود
و آن حضرت از آباى عظام كرام عليهم السّلام نقل نمايد كه حضرت امير - المؤمنين على ( ع ) روزى در رحبه ء مسجد نشسته بود و خلق بسيار در يمين و يسار آن حضرت مجتمع گشته در ميان آن جماعت شخصى برخاسته و گفت يا امير المؤمنين ترا حضرت ربّ العالمين در اين مكان مكين گردانيد و پدرت در نار سجّين معذّب و با اهل دوزخ همنشين است ؟ حضرت امير المؤمنين على ( ع ) گفت خداى تبارك و تعالى زبانت مقطوع گرداند بآن خداى كه حضرت نبى الرحمه محمد ( ص ) را برسالت تمامى امم فرستاد مرا قسم است كه اگر پدرم اراده كند كه شفاعت گنهكاران همگى امت كه در روى زميناند نمايد هر آينه حضرت ربّ العزّت شفاعت او را در باب جميع گناه كاران امت بىشبه قبول فرمايد ويلك پدرم معذّب در نار چون گردد كه پسر او قسيم جنّت و نار بامر ايزد جبّار بود ، اين سخن در نزد عاقل نكته دان و عالم آداب شرايع اسلام و ايمان سنجيده و پسنديده نيست به آن خداى كه محمد را به نبوّت امت مبعوث گردانيد قسم است كه بشعاع نور پدر بزرگوارم در روز قيامت انوار تمامى خلايق منطفى و مستور گردد مگر پنج نور كه بحكم ربّ غفور مخفى و مهجور نگردد و آن نور محمد و نور من و نور حسن و نور حسين و نور نه نفر از اولاد حسين زيرا كه نور پدرم از نور ماست كه حضرت ايزد خالق آن نور را قبل از ايجاد آدم بدو هزار سال پيشتر خلق نمود . و در بعض نسخ معتبر بنظر مترجم احقر رسيد كه ابو طالب رضوان الله عليه از قبل پدر خود عبد المطلب بارشاد و هدايت قوم منصوب بود ، و اين بابويه رضى الله عنه در اعتقادات از تصانيف خود تصريح