الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٢٤ - فصل ذكر احتجاج أمير المؤمنين على عليه السّلام بر قوم بعد وفات عمر بن الخطَّاب در هنگامى كه أمر خلافت بموجب وصيّت بشش نفر بشورى مقرّر گشت
گفتند : نه .
گفت : شما را بخداى تعالى قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ كسى هست كه حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم او را فرموده باشد تو قيّم نارى از نيكان هر كرا خواهى از آنجا بيرون آرى كه لايق آن مكان دانى از هر كافر در آن نيران بگذارى غير از من ؟
گفتند : نه .
گفت : شما را بذات خداى تعالى قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ أحدى هست كه فتح خيبر كرده باشد و دختر مرحب يهودى را اسير كرده به خدمت حضرت سيّد البشر ( ص ) حاضر گردانيده باشد غير از من ؟
گفتند : نه گفت : شما را بخداى عالم قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ أحدى هست كه حضرت رسول خداى تعالى ( ص ) در حقّ او فرموده باشد كه تو و شيعه ء تو در كنار حوض كوثر بنزد من حاضر خواهيد شد در حالتى كه سيراب و خوشحال و سفيد روى باشيد و دشمنان تو بنزد من آيند تشنه و سوخته و سياه روى باشند غير از من ؟
گفتند : نه .
گفت : شما را بخداى تعالى قسم ميدهم كه همگى آنچه بشما گفتم حقّ است يا نه ؟
گفتند : بلى حقّ است در آن خلاف نيست .
آنگاه حضرت ولىّ الله بايشان خطاب فرمود كه : هر گاه شما به جميع آنچه مذكور كرديم اقرار بآن داريد و از قول پيغمبر شما حقيقت حال من بر