الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٢٢ - فصل ذكر احتجاج أمير المؤمنين على عليه السّلام بر قوم بعد وفات عمر بن الخطَّاب در هنگامى كه أمر خلافت بموجب وصيّت بشش نفر بشورى مقرّر گشت
الرّسل ظاهر گرديده .
آنگاه حضرت حبيب الله فرمود كه : ابن عمّ و وزير من است بايد كه او را وزير خود دانيد تصديق او نمائيد كه ولىّ شماست غير از من ؟
گفتند : نه .
گفت : شما را بخداى عالم قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ أحدى هست كه در او اين آيه نازل شده باشد : * ( وَيُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِه فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) * غير از من ؟
گفتند : نه .
گفت : شما را بخداى عالم قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ أحدى هست كه حضرت جبرئيل أمين وحى ربّ جليل يكى از ميهمانان او باشد غير از من ؟
گفتند : نه .
گفت : شما را بخداى عالم قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ أحدى هست كه حضرت رسول خداى تعالى ( ص ) حنوط كه از جنّت براى آن حضرت آورده بودند آن را البتّه قسمت متساوى منقسم گردانيده و بعد از آن بمن خطاب فرمود كه يك حصّه ازين متعلَّق است بمن و يك حصّه تعلَّق بدختر من دارد و حصّه ء سوّم تعلَّق بشما دارد غير از من ؟
گفتند : نه .
گفت : شما را بحضرت خداى تعالى قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ أحدى هست كه هر گاه بخدمت حضرت رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مشرّف ميشده آن حضرت باو تحيّت ميكرد بنزديك خود جاى داده و مرحبا