الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٢٠ - فصل ذكر احتجاج أمير المؤمنين على عليه السّلام بر قوم بعد وفات عمر بن الخطَّاب در هنگامى كه أمر خلافت بموجب وصيّت بشش نفر بشورى مقرّر گشت
مهيمن سبحانى بلكه أعلم از ايشان و از ساير امم بقضاياى أهل عالم و أعظم ايشان در نزد خدا برتبت و أقسم ايشان بسويّت توئى غير از من ؟ گفتند : نه .
گفت : شما را بخداى واجب تعالى قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ كسى هست كه حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم در حقّ او فرموده باشد كه : فضل تو بر اين امّت مثل فضل شمس است بر قمر و مثل فضل قمر است به ساير نجوم غير از من ؟
گفتند : نه .
گفت : شما را بخداى تبارك و تعالى قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ أحدى هست كه حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم براى او گفته باشد كه : ولىّ و دوست تو در جنّت است و دشمن تو در نار ايزد قهّار است غير از من ؟
گفتند : نه .
گفت : شما را بخداى عالم قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ أحدى هست كه حضرت رسول خداى ( ص ) باو خطاب كرده باشد كه ساير مردمان از درختان بسيارند امّا من و تو از شجره ء واحده ايم غير از من ؟
گفتند : نه .
گفت : شما را بخداى ايزد عالم قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ كسى هست كه حضرت رسول خداى تبارك و تعالى بواسطه ء او مذكور نمود كه من سيّد ولد آدمم و تو سيّد عرب خواهى بود و اين فخر ما و شما نيست غير از من ؟
گفتند : نه .
گفت : شما را بخداى عالم قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ أحدى