الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١١١ - فصل ذكر احتجاج أمير المؤمنين على عليه السّلام بر قوم بعد وفات عمر بن الخطَّاب در هنگامى كه أمر خلافت بموجب وصيّت بشش نفر بشورى مقرّر گشت
غير از من ؟
گفتند : نه .
گفت : شما را بحضرت خداى تعالى قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ أحدى هست كه خداى تبارك و تعالى اين آيه ء وافى هدايت در شأن ايشان ارسال و انزال نموده باشد و هو قوله : * ( أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَعِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِالله وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجاهَدَ فِي سَبِيلِ الله لا يَسْتَوُونَ ) * غير از من ؟
گفتند : نه .
گفت : شما را بخداى عالم قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ أحدى هست كه حضرت رسول كريم هزار باب از علم باو تعليم كرده باشد كه هر يك آن باب مفتاح هزار باب ديگر از معرفت و عرفان بود غير از من ؟
گفتند : نه .
گفت : شما را قسم ميدهم بخداى عالم كه آيا در ميان شما كسى هست كه در يوم الطَّائف كه آن از بلاد ثقيف است حضرت رسول ايزد لطيف با او نجوى و تكلَّم نموده باشد و أبو بكر و عمر با يك ديگر گفتند كه : پيغمبر با على نجوى كرد نه با ما ، چون اين خبر بسمع سيّد البشر رسيد بعد از احضار ايشان از زبان معجز نشان فرمود كه : من بغير أمر حضرت مهيمن نجوى با ولىّ خداى تعالى ننمودم بلكه بأمر حضرت ايزد عالم تكلَّم و نجوى بعلى نمودم غير از من ؟
گفتند : نه .
گفت : شما را بحضرت خداى تبارك و تعالى ذكره قسم ميدهم كه آيا در ميان شما هيچ أحدى هست كه حضرت رسالتمآب او را از مهراس آب داده باشد غير از من ؟