تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٥٧ - شرح آيات
آن ساعتهاى تباه شده خواهى يافت/ ٣٤٠ كه معمولا زندگى مردمان ديگر را پر مىكند.
اينان چگونه بر خود روا مىدارند كه به بازى و كارهاى بيهوده بپردازند در صورتى كه با هر لحظه از زندگى خود يك گام به سوى لقاء اللَّه نزديكتر مىشوند؟! مؤمنان تحمّل خشم خدا يا خوارى و ذلتى را كه در اين ملاقات بهره ايشان شود ندارند، و به همين سبب است كه آرزوها و رؤياها را به كنارى گذاشته و به كوشش و تلاش پيوسته پرداختهاند، چه در وجود آنان به اندازه ذرهاى شك در اين باره وجود ندارد كه آخرت حق است و عذاب آن وقوع پيدا خواهد كرد تا عنان شهوات خويش را رها كنند يا به زندگى سراسر آكنده از لهو و لعب بپردازند.
شرح آيات
[١- ٤] امام صادق- عليه السلام- گفت: «هنگامى كه رسول اللَّه (ص) على را در روز غدير خم منصوب كرد و گفت: «هر كه من مولاى اويم پس على مولاى او است» اين سخن در شهرها پراكنده شد، و نعمان بن الحارث الزهرى نزد پيغمبر (ص) آمد و گفت: از جانب خدا به ما فرمان دادى كه گواهى بر نبودن خدايى جز اللَّه و به اين كه تو فرستاده او هستى بدهيم، و نيز فرمان به جهاد و حج و روزه و زكات دادى و ما آنها را پذيرفتيم، و سپس راضى نشدى تا اين جوان را منصوب كردى و گفتى: هر كه من مولاى اويم پس على مولاى او است؟! آيا اين گفته تو است يا فرمانى از خدا؟! و پيامبر (ص) گفت: به خدايى كه جز او خدايى نيست سوگند كه اين از جانب خدا است، پس نعمان بن حارث پشت كرد و گفت: خدايا اگر اين حقّ و از جانب تو است، از آسمان بارانى از سنگ بر ما بباران، پس خدا سنگى را روانه سر او كرد و او را كشت»، [١] و در روايتى ديگر ابو بصير از صادق (ع): «در حالى كه رسول اللَّه (ص) نشسته بود، امير المؤمنين (ع) بر او وارد شد و رسول اللَّه (ص) به او گفت: در تو شباهتى به
[١] - نور الثقلين، ج ٥، ص ٤١١.