تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٦٥ - معناى واژهها
معناى واژهها
١٥ [ذلولا]: آسان، آماده براى بنا و كشاورزى و دفن كردن مردگان و بر آن حركت كردن و ايجاد نهرها و قنوات و جز اينها در آن ... از ذلّ به معنى مطيع و خاضع و رام بودن.
[مناكبها]: يعنى بر پشتها و راههاى آن، و منكب هر چيز قسمت بالاى آن است، و اصل آن به معنى طرف و جانب است، و از آن است منكب آدمى به معنى دوش او.
[النشور]: حيات پس از مرگ است و اصل آن از نشر به معنى پراكندن و بازكردن است.
١٦ [تمور]: مضطرب و لرزان و متموج است.
١٧ [حاصبا]: سنگى است كه همچون سنگريزه براى پرتاب كردن به كار مىرود.
١٨ [نكير]: يعنى از انكار و عذاب ديدن ايشان با اشكال مختلف عذاب همچون غرق شدن و در زمين فرو رفتن و گرفتار باران شن و سنگريزه شدن.
٢١ [لجّوا]: به لجاجت و مخالفت ادامه دادند.
[عتوّ]: سركشى و تجاوز از حق.
٢٤ [ذرأكم]: يعنى شما را از راه توالد و تناسل آفريد.
٢٧ [زلفة]: نزديك.
[تدّعون]: خواستار آن بوديد و براى رسيدن به آن شتاب مىكرديد، مأخوذ از دعاء به معنى خواندن، و گفتهاند كه: تدعون و تدّعون هر دو به يك معنى است.