تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٦٠
مىداند، كه از لحاظ علم همچون ما محدودند، و به همين سبب گرفتار خطاهايى نزديك با خطاهاى ما مىشدند، همچون شرك، و اين ما را به آن هدايت مىكند كه از خطاى اين اعتقاد كه آنها بر همه چيز آگاهى دارند و اعتماد كردن به هر چيز كه مىگويند، اجتناب كنيم، چه گاهى چيزهاى نادرست و سخيف مىگويند. اين از لحاظ فردى، و اما از لحاظ اجتماعى از آن روى به ما شباهت دارند كه همچون ما به فرقهها و گروههاى مختلف تقسيم مىشوند، و طبقات مستضعف و مستكبر دارند، و حتى در سايه نظامهاى اجتماعى و سياسى مشابه با نظامهاى ما زندگى مىكنند ... از اين لحاظ كه سفيهانى بر ايشان فرمانروايى دارند، به همان گونه كه حكّام و پادشاهان بر مجتمعهاى بشرى فرمان مىرانند.
وَ أَنَّهُ كانَ يَقُولُ سَفِيهُنا عَلَى اللَّهِ شَطَطاً- و بىخرد ما گفتن سخنانى دور از حق را به خدا نسبت مىداد.» شطط در اصل، سخن دور از حق است، و به گفته راغب اصفهانى: شطط عبارت از سبكى نفس به سبب نقصان عقل است، و نيز گفتار دور از حق، [١٠] و اين كلمه هر گفتارى را شامل مىشود كه از صواب دور و به خطا نزديك است، ولى آشكارترين مصداق آن در آن جا كه با خداى عزّ و جلّ ارتباط پيدا مىكند، گفته شرك است، و قرآن در گفتهاش بر زبان اصحاب/ ٤٤٣ كهف چنين آورده است فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً. [١١] امّا معنى سفيه در لغت جاهل است كه داراى رأى و تصرف نيكو نيست، و در المنجد آمده است كه سافه به معنى احمق است، [١٢] و چنان مىنمايد كه آن كلمهاى جامع بسيارى از صفات و خلقهاى بد است. و اصطلاحا- به معنايى كه جنّيان از اين كلمه در نظر داشتهاند- به هر رهبرى سياسى يا اجتماعى يا علمى اطلاق مىشود كه به وسيله آن افكار به طرف باطل تمايل پيدا مىكنند و در گمراه
[١٠] - مفردات راغب، ماده شطط.
[١١] - الكهف/ ١٤.
[١٢] - المنجد، ماده سفه.