تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٤٣ - شرح آيات
«زندگى و مرگ دو آفريده از آفريدگان خدايند، پس چون مرگ فرا رسد به درون انسان درمىآيد، و چيزى است كه چون به درون چيزى داخل شود ناگزير زندگى از آن بيرون مىرود». [٨] و آنچه به نظر مىرسد اين است كه مرگ در اين جا به معنى جدا شدن زندگى از موجود زنده است كه روايت از آن حكايت مىكند، و چون شناخت زندگى به صورتى روشنتر با شناخت مرگ تحقق پيدا مىكند، به همين سبب در بيان قرآن مرگ بر زندگى مقدم شده است، و گمان نمىكنم كه آنچه بعضى از مفسران و فلاسفه گفتهاند و مرگ را بر زندگى مقدم دانستهاند، صحيح باشد، بدان سبب كه به آدمى پيش از آفريده شدن و هستى پيدا كردن مرده گفته نمىشود، و چگونه ممكن است كه معدوم به نام مرده خوانده شود؟! و به همين سبب است كه در حديث روايت شده از امام باقر- عليه السلام- آمده است كه «خداى عزّ و جلّ زندگى را پيش از مرگ آفريد». [٩] و امكان آن هست كه مقدم شدن مرگ بر زندگى در آيه به حكمتى ديگر بوده باشد، و آن اين كه قدرت خدا در مرگ به صورتى متجلّى مىشود كه هيچ راهى براى جلوگيرى و گريختن از سطوت آن وجود ندارد.
در دعايى به جا مانده چنين آمده است: «و قهر عباده بالموت و الفناء- و بندگان خود را به مرگ و نيستى محكوم و مقهور ساخت». [١٠] و خداوند متعال آدمى را در برابر سنّت حتمى مرگ و فرصت زندگى قرار داده، و در عين حال/ ١٣٩ به هدفى كه وى و آن دو براى آن آفريده شدهاند، اشاره كرده است، و آن آزمودن آدمى است تا جوهر هر فرد آشكار و نهفتههاى شخصيت او شناخته شود، و با آن كه مرگ يكى از مفردات آزمايش است، اين آزمايش به صورت بيشتر و بزرگتر با زندگى متجلّى مىشود، و بلكه جز در زندگى صورت نمىگيرد و به همين سبب ذكر زندگى را پس از ذكر مرگ آورد تا اين كلمه به كلمه
[٨] - نور الثقلين، ج ٥، ص ٣٧٩.
[٩] - همان جا به نقل از اصول كافى.
[١٠] - مفاتيح الجنان، دعاى صباح.